نـكاح در اسلام : رهنمـودمشورتى بـراى عقد نكاح

Posted by on Jul 12th, 2011 and filed under آنلاین کتابتون, تحلیل. You can follow any responses to this entry through the RSS 2.0. You can skip to the end and leave a response. Pinging is currently not allowed.

بسم الله الرحمن الرحیم

نـكاح در اسلام

رهنمـودمشورتى بـراى عقد نكاح

تتبع ونگارش :

امين الدين(سعيدى –سعید افغانی )

ودكتور صلاح الدين( سعيدى-سعید افغانی )

 

افغانستان كشورى است اسلامى، همانطوريكه در سايــــرموارد دارای ویژه گې های بخصوص خویش است، در امر عقد نكاح  نيز دارايى خصوصيات و روش های ويژه وبخصوص افغانى خود ميباشد.

در اين شك نيست كه مراسم عقد نكاح مطابق شرع اسلام وسنت پيامبر محمدصلى الله  عليه السلام  صورت مى پذيرد ، ولــى در جنب آن  يك  مقدار مراسم ورواج  هاى خاص، قومى وقبيلوى، افغانى  نيزپيوست با مراسم شرعى  عقد نکاح  گرديد است. ضرورت است در حین عقد نکاح این خصوصیت، در صورتيكه به اصول شرعى در مخالفت  نباشد  در نظر گرفته شوند. که درصورت  عدم مراعات  آن موجب جنجال غیر ضروری شده و میگویند نکاح باطل ویا نکاح  بصورت درست  انعقاد نیافته است.

خوانندۀ محترم !

در اين جزوه كوشش  نموده أيم تا تمام جوانب  وجزئيات  مراسم عقد نكاح را با مسايل  تخنيكى  اين مراسم  خدمت خوانندگان محترم  تقديم بداريم.

هدف اين جزوه  رهنمود براى  افراد مسلكى وغير  مسلكى  بوده، تاسهولت  هاى  رهنمودى  براى شان  در حين اشتراك  در مراسم عقد  نكاح  منحيث  ناكح ومنكوح  ، منحيث  شاهد ووكيل مهر  ونفس  ومنحيث  حاضرين  مجلس  ومحفل  خوشى  تقديم بداريم.

آغاز محـفل:

معمولٱ محفل  مراسم عقد ازدواج را امام ، عالم، ویاعاقد نكاح   چنين آغاز مى نمايد:

اعوذ بالله من الشيطان الرجيم.

بسم الله  الرحمن الرحيم

«الحمد لله رب العالمين والصلاة  والسلام على خيرخلقه محمد وعلى  آله واصحابه اجمعين اما بعد .« لقد قال الله تعالى  فى  القرآن الحكيم  و الفرقان  المجيد » ومن آياته  أن خلق لكم من أنفسكم  أزواجٱ لتسكنوا إليها  وجعل بينكم  مودة ورحمة إن فى ذلك  لايات لقوم  يتفكرون -  صدق الله العظیم»

واز نشانه  هاى خداوند  آنست  كه بيافريد براى شما  از جنس شما  زنان را تا آرام  گيريد بسوى ايشان  وپيدا  كرد ميان شما  دوستى  ومهربانى،  بدرستى كه در اينكار  نشانه ها است  براى  گروهى كه تفكر مى كنند. »

و يا يكى از اين  آيات : « والله جعل لكم من انفسكم ازواجٱ وجعل لكم  من أزواجكم  بنين  وحفدة  ورزقكم  من الطيبات»(سوره النحل آيت ۷۲ )( خداوند آفريد براى شما  از جنس شما زنان  را وآفريده براى  شما  از زنان  شما  پسران  ونوادگان  را  و روزى  داد شما  را  از پاكيزه ها « ۱ ويا » ومن كل شى ء خلقنا  زوجين لعلكم تذكرون )(سوره الذاريات آيت ۴۹ ( » واز هر چيزى آفريدم  دو جنس راتا شما  پند پذير شويد.« ويا عاقدنكاح ميتوانيد محفل خوشى را به اين حديث شريف  آغاز نما يد:

«يا معشر الشباب من استطاع منكم  الباءة   فليتزوج فإ نه اغض للبصر وأحصن للفرج، ومن لم يستطع  فعليه بالصوم فانه له وجا ء »( بخارى ومسلم ).

( اى گـروه جوانان! هريكى از شما   كه قدرت تأمين  مخارج ازدواج را دارد  وميتواند  هزينه  آن را  تهيه  كند بايد ازدواج  كند ، چرا كه ازدواج بهتر  است براى  كنترول چشم   وناموس را بهتر  محفوظ ميدارد ، اما كسى كه  نتواند  نفقه  ازدواج  را تأ مين  كند  بايد روزه  بگيرد  چون روزه  باعث  ضعف  وكم شدن  شهوت  وغريزه  جنسى است . )

ويا اين حدیث  و گفتار  پيامبربزرګوار اسلام محمد صلی الله عیه وسلــم « النكاح  من سنتى فمن رغب  عن سنتى فقد رغب عنى »( نكاح  سنت وشيوه  مورد پسند  من است  كسى كه از نكاح  روى گرداند  از سنت  وراه من  روى گردانيده است »

ويا » النكاح سنتى  فمن  أحب فطرتى فليستن بسنتى »( نكاح سنت  من است ، كسى كه شيوه مرا دوست  دارد  از سنت مـن پيروى كند ) )آداب نكاح كتاب دوم باب اول  صفحه ۲۳۵  جلد اول كتاب احيا ء علوم الدين ، امام غزالى طوسى ).

ويا « تناكحوا تكثروا فأ نى أباهى بكم يوم القيامة حتى بالسقط » ( اگر  ازدواج كنيد  تعداد  تان افزايش  مى يابد ، من در روز  قيامت  به شما  افتخار  مى كنم  حتى به جنينى كه سقط  مى كنيد) در صورت  مساعد بودن فضاى مجلس اگر در مورد حكمت وفلسفه  نكاح  وحكم ازدواج صحبت مؤجز ومختصر بعمل آيد بهتر خواهد  بود.

همانطوریکه ميدانيد ازدواج يكى از مؤكدترين سنت هاى  پيامبران بشمار رفته ، طوريكه خداوند متعال مى فر مايد :« ولقد أرسلنا رسلآ من قبلك وجعلنا لهم أزواجٱ وذرية »( رعد : ۳۸ )( وما پيش از تو پيامبراني  را فرستاده ايم  وزنان  وفرزنداني  بديشنان داده ايم ).

اراده  خداوند  سبحانه  وتعالى  چنان  نبود كه جهان  بحال خود  دوام كند  وهر وقتى  كه بخواهد تعداد  افرادش را  زياد شود بلكه  غرايز  را منظم نموده  وبراى  آنها  قواعد  وضع كرده  تا آدميت  انسان ر ا حفظ  و فضيلت ، طهارت  وعفاف را  در او پرورش  دهد .

در دین مقدس اسلام ازدواج  براى كسانيكه  توانايى داشته  باشند ،  واجب است ، زيراازدواج ، باعث عفت  ونگهدارى  نفس ميشود.

ازدواج  براى كسانيكه  توانايى داشته  باشند ،  واجب است ، زيراازدواج ، باعث عفت  ونگهدارى  نفس ميشود.  ازدواج سنتى ميباشد كه خداوند  متعال  آنرا   غرض سير كشتى زندگى به طرف صلاح وفلاح تشريع  كرده.

ازدواج يك واجب  اجتماعى است تا از انقرض نوع بشر  جلو گيرى شود. ازدواج بهترين راه  براى  ايجاد عشق  وعلاقه  ومحبت  در بين  مردان  وزنان است.

ازدواج نه تنها در بین انسانها بلکه در مخلوقات، در عالم  حيوان و  انسان  وجود  دارد.

ازدواج  در اسلام ، عقد ،  عهد وپيمانى است در بين زن وشوهر  طوريكه خداوند  متعال در قرآن عظيم الشان مى فرمايد :« وأخذن منكم ميثاقٱ غليظٱ » ( زنان )باعقد  ازدواج كه با شما  مى بندند ( عهد  وپيمان  بسيار  محكمى از شما  ميگيرند )( نسا  ء : ۲۱ )

از مفهوم اين آيه  متبركه   ميتوان چنين  استنباط كرد  كه :

ازدواج عهد وپيمانى است بسيار محكم كه زن آن   را از مرد  ميگيرد  وبا  ايجاد  چنين  عهد  وميثاقى  در بين آنان ، هر يك  متعهد ميشوند  كـــه وظيفه  خود را  نسبت  بهم  به خوبى  انجام  دهند ،  طـوريكه ايــن مفهــوم   از جملـه « ميثاقٱ غليظٱ » بخوبى  واضح واشكار ميگردد  كه پر ورد گار ما  با  چه زيبايى تعبير  با  ارزش   رابطه  زناشوىى  را  بيان داشته  است.

بنٱ ازدواج  در دين مقدس اسلام  معامله  تجارى  وتملكى  مانند خريد  وفروش  واجاره  نيست،  ويا معامله  اى نيست  كه زن  را  تقريبٱ  به صورت  برده  در آورد  واختيارات اورا  سلب  كرده باشد.

ازدواج در دين مقدس اسلام  قرار داد است  كه براى طرفين عقد زن وشوهر  حقوق ووجائب تعين مى كند ورسالت هر يك از زوج وزوجه  را در فاميل  ، خانواده وجامعه  تعين  مى دارد.

رابطه  وعلاقـــۀ  در بين  زن وشوهر رابطه  اطمينان  وآرامش  است،  در امر ازدواج  قلبها  آرام  ميگيرند  ومهر ومحبت  به وجود مى آيد .

ابن عباس (ر ض) ميگويد : « عبادت  انسان  تكميل  نمى شود  تا  ازدواج  نكند . هدف ابن عباس اين است  كـه  وى ازدواج را  جزء عبادت  ومكمل  آن قرار  داده است  واگر به مفهوم  حكمت وفلسفه ازدواج هم دقت بعمل ايد، قلب انسان  به اثر ازدواج  از فشار  وغلبه  شهوت  آرام  ميشود  وعبادت  هم جزء  با قلب  فارغ وآرام  تكميل  نخواهد  شد.

ابن مسعود (رض) مى گفت : اگر تنها  ده روز  از عمرم  باقى  بماند  دوست دارم  ازدواج  كنم تا به حالت مجردوعزب به حضور پروردگارم  نرسم .

سن ازدواج:
دین مقدس اسلام  سن مشخصی را برای ازدواج تعیین نکرده ودرمورد قانون و ضابطه معینی را برای تفاوت سن مرد و زن به هنگام ازدواج  وضع ننموده است و  لی بهتر این است که انسان پس از رسیدن به سن بلوغ ـ چنانچه امکانات مادی کافی  که از نفقه بر آمده بتواند ، اقدام به ازدواج  نماید ، زیرا برای سلامت جسمی و روانی و رشد ایمان و اخلاق و به دست آوردن انگیزه برای کار و احساس مسئولیت و تربیت فرزندان در مرحله جوانی و توانایی مفید خواهد بود.
همانطوریکه گفتیم ،ازدواج جزء راه و رسم فطری بشری وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم است  در اولویت قرار دارد و رهبانیت و پرهیز از ازدواج تا رسیدن به سنین بالاتر بدون دلیل با روش پیامبران خداوند در تضاد است. ازجانب دیگر ازدواج  ازجمله عبادتی به شمار رفته ، و هر عبادتی در جای خود موجب نزدیک شدن بیشتر به پروردگار با عظمت میگردد .

شیخ محمد علی الصابونی در کتاب خویش تحت عنوان ( الزواج البکر ) مینویسد که ازدواج در جوانی دارایی فواید پنچگانه میباشد :

ادامه نسل بشری، مصؤنیت پیدا کردن در مقابل نفس وشیطان، لذت بردن از عشق و محبت همسری و تقسیم کار و مسؤولیت های زندگی میان زن و مرد و مبارزه با کشش های ناروای نفسانی.

دو خصلت بخصوص در آفرینش زن:

پروردگار با  عظمت ما در خلقت وآفرينش  زن  بر علاوه ديگر  دو خصلت عمده   را قرار داده است كه با داشتن  اين دو خصلت ، زن  نسبت به مرد  داراى  امتياز بخصوص مى باشد.

اول ايــــنكه:

زن در قرآن عظيم الشان  به منزله  كشتزارى براى  تكون  وپيدايش  نوع بشر  قرار داده، تا نوع  بشر  در داخل  اين صدف   آرام   يافته  ونمو كند ، تا به حد  ولادت  برسد،  پس  بقاى  نوع بشر  بستگى به وجود زن دارد  وبدين ترتيب  نسبت به مرد داراى  امتياز  خاص خود ميباشند.

دوم ايــنكه:

از آنجا ئیكه بايد اين موجود ، جنس مخالف  خود  يعنى  مرد  را مجذوب  خود كند ، ومرد براى اين كه نسل  بشر  باقى بماند به طرف او  و ازدواج با او  وتحمل  مشقت هاى خانه  وخانواده جذب شود ، الله تعالی عزوجل در آفرينش ، خلقت زن  را  لطيف  قرار داد ،  وبراى اينكه  زن مشقت  حمل وولادت  ورنج وزحمات  منزل  را تحمل كند ، شعور واحساس  او را  لطيف ورقيق كرد ، وهمين خصوصيت ، كه يكى در جسم اوست  وديگرى  در روح او ،  تاثيرى  در  وظايف اجتماعى  محول به او دارد .

حـــکـــم ازدواج:
حکم ازدواج در اسلام از نظر فقها  مشمول احکام پنجگانه میگردد:

(واجب، مستحب، حرام، مکروه و مباح) می شود.
ازدواج واجب:
ازدواج زمانی  بالای انسان واجب میگردد که  یقین حاصل نماید ، که اگر ازدواج ننماید مرتکب زنا می شود و از طرف دیگر توانایی تأمین هزینه ازدواج و مهریه و نفقه همسر را داشته باشد و از طریق گرفتن  روزه نتواند خود را از گناه مصؤن بنماید. زیرا حفظ و عفت نفس واجب است و هر کاری که بدون آن واجبی انجام نمی شود، خود آن کار نیز واجب می گردد.

ازدواج مستحب:
در شرایط طبیعی و عادی که انسان مسلمان نگران این نیست اگر ازدواج نکند مرتکب زنا می شود و اگر ازدواج ننماید حقی از زنی ضایع نگردد. در این صورت ازدواج بر او واجب نیست ، بلکه ازدواج  مستحب است.
ازدواج حرام :
ازدواج زمانی بالای انسان حرام میگردد که مطمئن باشد که در صورت ازدواج نمی تواند حقوق همسرش را مراعات نماید و توانائی تأمین مخارج زندگیش را ندارد،  در این صورت ازدواج  بالای او حرام است. زیرا ضرر و زیان رسانیدن به دیگران حرام است و هر کاری هم که منجر به زیان دیگران بشود نیز حرام خواهد بود. دردین مقدس اسلام  قاعده ای که نباید انسان  به انسان دیگری ضرر رساند  بوضاحت تام بیان گردیده است :« لا ضرر ولا ضرار في الإسلام »

ازدواج مکروه :
زمانیکه انسان احتمال  این  را بدهد که توانائی ادای حقوق مادی و معنوی همسرش را ندارد ـ اما یقین نداشته ازدواج در این حالت برایش  مکروه است.
ازدواج مباح :
هر زمانیکه  موانع و منافع آن یکسان باشد، اقدام به ازدواج مباح است یعنی انجام دادن و ندادن آن از نظر شرعی با هم فرق نمی کند.

 

 

 

 

تعریف  نكاح:

نکاح عبارت است  از :  بر  قرار  كردن  رابطه  هميشگى بين يك مرد مسلمان  با يك زن  مسلمان  يا اهل كتاب  براى بهره  گرفتن  از مسايل  جنسى به غرض توالد وتناسل بر  نحوه ء مشروع وبصورت دائمى وبطور  رضا .

ارکان نکاح :

ارکان نکاح عبارت است : حضور مردوزن ( جز در صورت وکالت ) ورضایت زن ، شهادت  شاهدین ، وتعیین مهر .

شــــرايط  ازدواج :

شرايط ازدواج عبارت است:

از ايجاب و قبول صيغه  ازدواج  وحضور دوشاهد ، اگر زن ومردى پس از خواستگارى وتوافق طرفين،  رضايت  وتوافق  خود را  با حضور  دو نفر  شاهد عادل  ومعتبر  اعلام  كردند  وصيغه  ولفظ  ايجاب وقبول  را با حضور  اين دو شاهد  جارى نمايند ،  عقد ازدواج  در بين  آنان  تأمين  ميگردد  واين دو  به صورت  زن وشوهر  هم در مى ايند خواه  اين ازدواج  به حضور عا لم دينى  يا حاكم  وقاضى  انجام گيرد ،  يا هيچ  يكى  از آنان  نباشد ، اگر  ازدواج  درد فتر  قضا با حضور  دو نفر  شاهد  انجام  گيرد  وبه ثبت  برسد ،  از لحاظ دينى وشرعی  بلا اشكال  است.

حكم اسلامى  در تعيين شاهد ان  وولى در نكاح :

در حدیث از ابو موسى (رض ) روايت شده است  كه پيامبر صلى الله  عليه وسلم  فرمود : « لا نكاح إلا بولى » نكاح   بدون ولى  جواز ندارد » ( احــــمد  ، ابو  داود ،  ابن ماجه  وتر مذى ).

همچنان  پيامبراسلام محمد   صلى  الله عليه وسلم   فرموده است :

« لا نكاح إلا  بولى  وشاهدى عدل ،  وما كان  من  نكاح غير ذالك  فهو باطل ».

( نكاح درست  نيست  مگر  با بودن  ولى  ودو شاهد  عدل  وآنچه  باشد از نكاح  غير از اين  پس   باطل است )( ابن حبان )

از ام المؤمنين  عائشه ( رض ) روايت  شده  كه پيغمبر  صلى  الله عليه وسلم فرمود :

«ايما  امرأة نكحت   بغير إذن  وليها  فنكاحها باطل ، فنكاحها باطل ، فإن دخل بها  فلها  المهر بما  استحل من فرجها ، فإن اشتجروا فالسلطان ولى من  لا ولى  له « (احمد ، ابو داود ، ابن ماجه  وترمذى ( ( هـر زنى  كه نكاح  كند بدون  اجازهء  ولى خود پس  نكاحش باطل  است ،  پس  نكاحش باطل است  پس اگر دخـول كــرد بر اين  زن پس  اوراست  مهر بـه  سبب استحلال  فرجش ، پس  اگر مشاجره  كردند دراين صورت  سلطان ولى كسى ميباشد كه ولى ندارد. ويا هم  قاضى.

مقدمترين  ولى پدر است وبعد از او پدر كلان وسپس برادر خواه از يك  پدرومادر باشند يا تنها  از پدر ، وسپس  سائر عصبه. (1)

بنٱ  نكاح   بدون ولى  كه بايد  مرد باشد  ودو شاهد  عدل  صحيح نيست.

جمهور علمأ سلف وخلف  همه وهمه  ولـــــى را در نكاح معتبر  ميدانند  تا جايى كه ابن المنذر گويد كه از هيچيك ازصحابه خلاف آنرا نمى داند.

تعدادى زيادى  از مفسرا ن  وفقها( در مورد  آيت 232  سوره بقره )

« فلا تعضلوهن أن ينكحن أزواجهن »( پس منع نكنيد ايشانرا  از اينكه  نكاح كنند بـا شوهران خويش . )

مفسران ميگويند اگرچه  اين آيت در مورد  معقل  بن يسار ( رض ) نازل شده  كه سوگند  خورده بود كه خواهر  خود را به شوهر قبلى اش  كه اورا طلاق  داده  بود نكاح  نكند.

ولى  مفهوم  اساسى  آيه  اشاره دارد به سوى  ولى زن واستدلال ميأورند  كه اگر  زن ميتوانست خود نكاح خود را  منعقد  نمائيد ، معقل بن يسار   ازمنع  كردن  او  نهى ميشد.

آغــاز محفــل:

امام وعاقد نكاح چنين شروع و  آغاز  مى كند  كه :

برادران، علما ، دانشمندان، دوستان  وجوانان  محترم: افتخار داريم كه امروزدر اين محفل مقدس شرعى وخوشى   در مراسم  عقد زواج  ونكاح اين دوجوان كه به رضا ورغبت حاضر به عقد  ازدواج  گرديده اند ، اشتراك به  هم رسانيد ه ايم  وبكار  شرعى  وامرخيرخويش مطابق سنت محمدصلى الله عليه وسلم  آغاز ميكنيم.

شـهــادت :

شهادت و یا گواهي  دادن در امر ازدواج  مطابق شرع اسلامی  باید  توسط  دونفر  دو مرد مسلمان عاقل و بالغ که هر دوی شان متصف به عدالت و امانت باشند، صورت گیرد .

پیامبراسلام محمد مصطفی صلى الله عليه و سلم مي فرمايد: (لا نكاح إلا بولي وشاهدي عدل، وما كان من نكاح على غير ذلك فهو باطل) يعني: «ازدواج بدون حضور ولي و دو شاهد عادل درست نيست و هر نکاحي که بدون این صورت گیرد ، باطل است .» (ترمذی).
هدف از حضور دو شاهد عادل در عقد نکاح:
طوریکه که گفته شد ،شاهدان باید عاقل  و  بالغ  باشند  و  سخن  طرفين  عقد  را  بشنوند  و  بدانند كه  مقصود  طرفين  عقد  از  آن  سخنان‌،  عقد  ازدواج  است  (‌اگر شاهدان  ‌كور  باشند  بايستي  بيقين  صداي  طرفين  عقد  را  از  هم  تشخيص  بدهند  و  بشناسند)‌.  اگر گواهان  نابالغ  يا  ديوانه  يا كر يا  مست  باشند،  عقد  نكاح  صحيح  نيست‌،  چون  وجود  اينها  از نظر شرع  با  عدم  وجودشان‌،  يكسان  است‌.
اما در مورد عدل شاهدان:
امام ابو حنفيه‌(رح) مي گويند:  عدالت‌ گواهان  شرط  صحت  عقد  ازدواج  نيست  و  با  حضور  گواهان  فاسق  نيز  عقد  نكاح  صحيح  است‌.  هركس  شايسته  ولايت  ازدواج  باشد،  شايستگي  گواهي  و  شهادت  بر  ازدواج  را  نيز  دارد.  چون  مقصود  از  حضورگواهان  اعلان  ازدواج  است‌.
امام  شافعی : به استناد به  حديث « لا نكاح إلا بولي وشاهدي عدل » حضورگواهان  عادل  را  شرط  مي‌دانند.  اگر  عقد  ازدواج  با  حضورگواهان  مجهول  الحال  صورت‌گيرد  دو  راي  وجود  دارد  و  مختار  مذهب  شافعي  آنست‌كه  صحيح  است‌.
چون  ازدواج  درروستاها  و  بيابان  و  ميان  عامه  مردم  صورت  مي‌گيردكه  حقيقت  عدالت  آنان  شناخته  نيست  و  اعتبار  عدالت  ايجاد  مشقت  مي‌كند،  لذا  بظاهر  حال  اكتفا  مي‌شود  وكافي  است‌كه  حال‌گواهان  مجهول  باشد  و  فسق  آنها  ظاهر  نباشد. زيرا عادل کسي است که در ملاء عام مرتکب کبائر نشود و داراي فسق آشکار نباشد.
هرگاه  بعد  از  عقد  معلوم  شد،‌ كه‌گواه  فاسق  بوده  است  اشكالي  ندارد  چون  شرط  عدالت  آنست‌كه  فسق  او  ظاهر  و  آشكار  نباشد  و  هنگام  عقد  فسق  او  مستور  و  پوشيده  بوده  است  پس  عدالت  تحقق  يافته  است‌. اما اگر کسي تارک نماز باشد، در اينصورت شاهد گرفتن وي اعتبار ندارد و صحيح نيست شاهداني که بی نماز اند نباید از آنان در امر شهادت  دعوت بعمل اید.
شرط  مسلما‌ن  بودن شاهدان:
اگر  ازدواج  بين  مرد  و  زن  مسلمان  باشد  و  هر  دو  مسلمان  باشند  فقها  بدون  اختلاف  مسلمان  بودن‌گواهان  را  شرط  مي‌دانند.  ولي  اگر  مرد  مسلمان  با  زن  غير   مسلمان  ازدواج‌كند،  درشاهدات گرفتن  غيرمسلمان  اختلاف  دارند.  احمد  و  شافعي  و  محمد  بن  الحسن‌گويند  با  حضورگواه  غيرمسلمان  عقد  ازدواج  صحيح  نيست‌،  چون  ازدواج  براي  مسلمان  است  وگواهي‌ غيرمسلمان  برآن  قبول  نيست‌.

امام ابوحنيفه  وامام ابويوسف میگوید که اگر  زن  اهل‌كتاب  باشد،‌ شهادت دو  نفراهل‌كتاب جايـــز است.

شـــاهــــدان:

همانطوریکه  گفته شد : امام ،  قاضى  يا عالم که مسؤلیت انعقاد عقد نکاح را دارد در محفل عقد نکاح وبه حضور حاضرین  از اعضای فامیل  ودوستان  فامیل های ( داماد وعروس) ، بايد  دونفر  مردعاقل،  بالغ ومسلمان ويا يك نفر مرد ودو زن  را كه از محارم  عروس  باشند ،  به نزد  عروس  ميفرستند تا از عروس ( خطيبه ) بپرسند كه كى را  بحيث « وكيل مهر ونفس » خويش  تعيين مينمايد.

شاهدان بعد از اخذ هدايت  از نزد قاضى،  به نزد عروس  رفته   واز وى مى پرسند  كه كى را بحيث وكيل مهر ونفس خويش  در قسمت عقد نكاح با جوان به نام (……نام داماد – ناکح……. ( تعيین مى كند؟

پښتو پوښتنه  د ناوی نه : لطفاووایاست چې تاسی (د ناوی نوم  او دپلار نوم ) د محترم (د زوم نوم او دپلار نوم ) سره د صحیح او شرعی نکاح په هکله خپل د مهر او نفس وکیل څوک ټاکلی دی اویا ټاکی؟

( عروس  ميتواند  مانند  داماد   در مراسم  ايجاب وقبول   شخصٱ  حضور  به هم برساند  وخود ش  مراسم  ايجاب وقبول  را بجا ء آورد ،   البته  با معيت   ولى دختر و دونفر شاهد.) معمولآ طورى   مروج است  كه عروس به دفعه اول ودوم  جواب  شاهدا ن را نمى دهد  وسكوت مى كند . شاهدان بايد  براى بار دوم و سوم از عروس سؤال كنند ،  كه كي را بحيث وكيل مهر ونفس خويش  تعين مى نمايد . ضرور است كه نام  وكيل مهر ونفس توسط دختر به صورت مشخص   در برابر سوال  هر دو شاهدان  تذكر  داده  شود.

عروس درحين تعيين وكيل مهر ونفس خويش  بايد  چنين بگويد :

متن دری :

مـن ( ….نام عروس …… ) بـنـت ( …… ) در قسمت تعیین مهر و عـقـد نــكاح  صحـيـح وشرعـــــى  خويش با محترم ( ….نام داماد …. ) ولد ) …………..  ) محترم (کاکا، ماما ، برادر کلان… ) (  …..نام وکیل………… ) را  بحيث  وكيل مهر ونفس   خويش  در قسمت عقد نكاح و تعیین مهر  با محترم ( …..نام داماد……. ) ولد )………..  ) تعين  مى نمايم .

متن پښتو- پښتو متن:

زه (….دناوی نوم…) د  (…….. )  لور د محترم   (…دزوم نوم …..)د (……)زوی سره د صحیح ، شرعی نکاح د عقداو د مهر د  تعیین په برخه کې محترم خپل (کاکا، ماما، مشرورور…)محترم (…دوکیل نوم…)د شرعی وکیل به توګه انتخاب او ټاکم.
نام وكيل « مهر ونفس  توسط دختر به شاهدان گفته شده » وبعدٱ هر  دو   شاهد مكلف  اند،   نام  وكيل  مهر ونفس دختر را براى  قاضى  يا امام وحاضرين   نيز بطور شرعی و قانونی اعلان  بدارند.

 

 

حكم شرعي درمورد:

اجازه خواستن از زن قبل  از ازدواج همانطوريكه   ازدواج بدون  ولى جايز نيست، بر ولى نيز واجب است كه زنان  تحت  تكفل  خود قبل  از ازدواج اجازه بخواهد ، واگر زن  راضى  به  ازدواج  نباشد ، ولى  نمى تواند او را  مجبور كند ، پس  اگر بدون  رضايت  او ( ولى ) او را  به عقد نكاح كسى در اورد ، مى تواند آن را فسخ كند:

درحدیثی از ابو هريرة روايت است كه پيامبرصلى اله عليه وسلم فرمود:

« لا تنكح الآ حتى تستأ مر،  ولا تنكح  البكر تسأذن ، قالوا : يا رسول الله  وكيف إذنها ؟ قال: أن تسكت »( بيوه  تا  از او  دستور  نگرفته  ازدواج  داده نشود ،  ودوشيزه  هم  تا  از او  اجازه  گرفته نشود ،  به ازدواج  كسى  داده نشود . گفتند: اي  رسول خدا ،  اجازه (رضايت ( بكر ) باكره (  چگونه  است ؟  فرمود : اين است  كه ساكت بماند ).

( صحيح  سنن ابن ماجه ) ۲۱۰۰ ( ، )لاروا ء ۶۱۸ (، صحيح مسلم  امام مسلم (۸۶۹ -۵۹۴ ۲ ).

همچنان در حدیثی دیگری که از خنسا ء بنت  خدام  انصارى  روايت  است : « أن أباها   زوجها وهي ثيب ، فكرهت ذلك ، فأتت رسول الله  صلى الله  عليه  وسلم  فرد نكا حها » ( او بيوه بود  وپدرش  بدون  رضايت  او ، او را به عقد  كسى  در آورد ، نزد پیامبر صلی الله علیه وسلم رفت  ونكاحش را با طل  كرد). ( صحيح سنن الترمذى ) ۴۱۸( ، صحيح مسلم ) ۲-۵۹۱-۸۸۶ ( ، )سنن الترمذى ) ۲-۹-۵۰۵ ).

ودر حدیثی از ابن عباس ( رض ) روايت  است : « أن  جارية  بكرٱ  أتت  النبى (ص) فذكرت له أ ن أباها  زوجها  وهى  كارهة ، فخير ها  النبى صلى الله  عليه وسلم ».

( دخترى)بكر- باکره(نزد پيامبرصلى الله عليه وسلم آمد وبه آنحضرت  گفت  كه:

پدرش  بدون  رضايش، اورا  به عقد  كسى  در آورده است پيامبر اسلام محمد صلى الله  عليه وسلم، اورا ) فسخ عقد ( اختيار  داد ).

(صحيح جامع الصغير ) ۴۷۱۱ ( ، الاروا ء ( ۶۱۱ ) ، صحيح امام مسلم ( ۲-۵۹۱-۸۵۵ ) ، سنن الترمذى( ۲-۹-۵۰۵ ).

مراسم  شهادت  شاهدين:

دونفر شاهد بعد از اخذ موافقه  ونظر عروس در مورد تعيين  وكيل « مهر ونفس» به محل اجتماع حاضران  مراسم  عقد نكاح مراجعه نموده ومنتظر  اداى شهادت در برابر امام وحاضران  منتظر شهادت، هستند.

قاضى يا  امام  در ابتد به شاهد ان   خوش آمديد گفته ( ومطابق عرف افغانی ) از شاهد اول  ميپرسد: از كجا ء آمده ايـــد؟

شاهد اول:

بعد از بسم الله الرحمن  الرحيم

آغازبه ادای شهادت مینماید: ودرجواب سوال امام که ازکجا آمده است ؟ ميگويد از شهر وكا لت

قاضى يا امام ادامه داده میگویدومیپرسد:

چه آورده ايد؟ شاهد اولى ميگويـــد:

حكم وكالات

قاضى  يا امام ميگويد: لطفٱ  آنر ا بيا ن كنيد.

شاهد ميگويد:  بسم الله الرحمن الرحيم

متن دری:  اينجانب ( …نام شاهد….. ) أشهد  شاهدى ميدهم  بخاطر خدا  نه از روى   ريا  ء  كه : المسمات بى بى ( …….نام عروس – منکوحه……) بنت (محترم ……….) كه به اين نام ونسب  ديگر دخترى ندارد ، وكيل مهر ونفس خويش را   محترم ( ……نام وکیل مهر ونفس ……… -اګر ازجانب شاهد به وکیل مهر ونفس که در نشست حاضر است بدست نیزاشاره شود بهتراست (را تعيین نموده است.

متن پشتو -پښتومتن:

بعد له بسم الله نه داسې وايي: زه (… دشاهد نوم …..)په صداقت سره – أشهد و شاهدی ورکوم دالله لپاره، نه د  ریا   لپاره چې پیغلې (…..د ناوی نوم …..) د (……..) لور چې په دی نوم او نسب بل لور نه لری ، خپل(کاکا، ماما ، مشر ورور….)  ښاغلي (…… دوکیل نوم….)د محترم  (….د شاه نوم …) د (…….) زوی سره د صحیح، شرعی او قانونی نکاح دتړلو په هکله او د مهر د تعیین په برخه کې خپل شرعی وکیل د مهر او نفس انتخاب او ټاکلی دی.

قاضى  يا  امام روى بطرف  شخصى كه نام اش  از جانب  شاهد اول  بحيث »وكيل مهر ونفس « ذكر  گرديده است وقبلآ در نزديك  امام يا قاضى جا بجا ء گرديده است  ميپرسد : شما اين وكالت را قبول داريد؟

وكيل مهر ونفس ميگويد:

بلى  من اين وكالت را قبول كرد ه ام .

قاضى  يا امام  به  اخذ شهادت  شاهد  دوم  آغاز ميكند وميگويد   لطفٱ شاهد دوم شهادت دهد !

شاهد دومى حاضر وآغاز به شهادت  ميكند وبه مانندشاهد اولى  اين شهادت  نيز تكميل مى شود.

قــاضى  يا  امام روى بطرف  شخصى كه نامش(وکیل مهر ونفس  )  از جانب  شاهد دومى هم   بحيث « وكيل مهر ونفس »  ذكر  گرديده  ميپرسد:  شما اين وكالت  را قبول داريد؟

وكيل مهر ونفس ميگويد : بلى قبول كرد ه ام .

همچنان  امام بعد از تعين  وكيل « مهر ونفس » دختر  روى  به طرف  ناكح ( شوهر آينده ) نموده ومى پرسد كه : محترم (   …نام داماد….. ( شما كه   به خاطر عقد  نكاح  با پيغله بى بى (… …نام منکوحه – عروس  . ..) بنت ( ……….) كه به اين  نام ونسب  ديگر دخترى  ندارد ووكيل مهر ونفس خويش را (کاکا، ماما، بردارد کلان …خویش)محترم (  …….نام وکیل مهر ونفس…..) تعيین نموده است، ميخواهيد  خـودتان در اين  محفل به  جواب ايجاب وقبول، بحث و توافق بر  مهر بپردازيد ويا  مانند  منكوحه  ميخواهيد  براى خود  وكيلى را   تعيين كنيد ؟

متن اقرار دری و پشتو ناکح(داماد) برای تعیین وکیل:

متن دری :

مـن ( ….نام ناکح …… ) ولد ( …… ) در قسمت  عـقـد نــكاح  صحـيـح وشرعـــــى  خويش   با پیغله ( ….نام عروس …. ) بنت ( …………..  ) که به این نام و نسب دیګر دختر ندارد محترم (کاکا، ماما ، برادر کلان… ) (  …..نام وکیل………… ) را  بحيث  وكيل در قسمت عقد نكاح و تعیین مهر  تعين  مى نمايم .

متن پښتو-پښتو متن: زه (….دزوم نوم…)

د(…….. )زوی د پیغلې  (…دناوی نوم …..)د (……)لورچې په دې نوم بله لورنه لري  د صحیح ، شرعی نکاح د عقداو د مهر د  تعیین په برخه کې خپل (کاکا، ماما، مشرورور….)محترم (…دوکیل نوم…)د شرعی وکیل به توګه انتخاب او ټاکم.

در صورتيكه  شخصى از طرف  ناكح  براى وكالت  تعيين گردد. امام  بايد  از وكيل  ناكح   هم اقرار را در مورد  اخذ نمايد كه  اين وكالت را قبول دارند يا خير؟

امام و عاقد نکاح بعد از تعيين وكيل مهر نفس ( منكوحه ) و ( ناكح   ، در صورتيكه  خواسته باشد) بحث خويش روى  تعيين  مقدار مهر شرعى   آغاز مى  نمايد.

یادداشت :
پدر وکیل ویا  باصطلاح افغانی، یعنی وکیل پدر. (وكيل مهر ونفس ) در صورت میتواند  دختر پدر وکیل  برای خود بگیرد که پدر اش  غائب باشد یعنی پدر در مسافرت باشد، پدر مفقود باشد ، پدر بی نهایت مریض و یا مختل العقل باشد یا نتواند در مجلس عقد حضور به هم رساند و یا پدر فوت کرده باشد. در صورتیکه پدر در مجلس عقد حاضر باشد ، گرفتن پدر وکیل ضرورت نیست چنانچه پیامبر اسلام محمد صلی الله علیه وسلم وکیل دختر خود بی بی فاطمه  بود.
همانطوریکه گفته شد ،  به اصطلاح  افغانی ( پدر وکیل ) شخصی است که مستقیمأ از طرف دختر یا زن بحضور حد اقل دو شاهد تعین می گردد و دختر یا زن صلاحیت تعیین مهر و عقد نکاح خود را به او تفویض می نماید.
همچنان در دین مقدس اسلام در صورتیکه پدر ، برادر ، کاکا  ، حضور نداشته باشد، عروس میتواند  تا با تقوی ترین و داناترین شخص را از مجلس انتخاب کند و اگر چنین شخصی هم نبود  ، قاضی ، رئیس جمهور یک کشور و یا پادشاه مملکت با اینکه حضور ندارند قانونأ از حقوق دختر حمایه و پشتیانی می کنند.

برای یک زن بیوه و یا یک زن طلاق شده  و یا دختر باکره که خودش از حقوق خود  بتواند دفاع کند وبخواهند  در مجلس حضور به هم رساند ، پدر وکیل ضرورت نیست و قانون اسلامی کشور در کشور های  اسلامی  حامی حقوق وی است. قابل تذکر است که در شرایط  امروزی  در صورتیکه در محفل عقد نکاح  محارم  زن باشد  ، عروس میتواند خودش در مراسم  ایجاب و قبول شخصأ اشتراک کند.

 

مـــراسم تعيين مــهـــر

اهمیت مسأله تعیین مهر درنکاح

قبل از اینکه در مورد مراسم تعیین مهر مطالبی را خدمت خوانندگا ن محترم بعرض برسانیم  بهتر میدانیم دربدو کمی در مورد تاریخچــۀ مهر  روشنی به اندازیم .

حكمت وفلسه مهر در تاریخ بشریت:
مؤرخان مینویسند، در زمانیکه  روابط بشری در بین خانواده ها از چندان  قوتی برخوردار نبود ، ازدواج بین انسانها نوعی تعامل اقوام به شمار میرفت. بنابر همین روحیه بود که ازدواج با هم خون و هم قبیله ممنوع بوده و هر کس برای ازدواج با دختری از قبیله ی دیگر اقدام خواستگاری میکرد، وبرای جلب توجه فامیل دختر به تناسب، زیبای دختر ومشهور بودن  فامیل  مبلغ را بنام هدیه ومهر پرداخت میگردد. وحتی داماد حاضر میشود در بدل ازدواج با دختر مدتی را برای خسر کار خود کار فیزیکی نماید.
بهترین مثال  در این مورد ، داستان حضرت موسی علیه السلام  می باشد که در قرآن عظیم  الشان با زیبای خاصی  بیان گردیده است. در داستان موسی علیه السلام آمده است:

بعد از اینکه موسی علیه السلام  از مصر به مداین آمد دربدل ازدواج خویش ،مدت ده سال را برای خسر خویش شعیب  وظیفه چوپانی بجا آورد .
به همه حال در زمانه های قدیم اگر پول  بنام مهر پرداخت میشود ویا داماد کار فیزیکی در بدل مهر عروسی خود بعمل میاورد که به این ترتیب این مبلغ ویا جنس تادیه شده بنام  مهر ویا کار صورت گرفته به رئیس  فامیل  تعلق میگرفت وبرای دختر یا  عروس چیزی نمیرسید.
مهر در اعراب:
قبل از ظهور دین مقدس اسلام در اعراب نیز رسم ورواج مشابهی در باره  مهر زنها جریان داشت. داما د مکلف بود،  پول معینی را به پدر دختر ویا رئیس خانواده  بپردازد. حتی آنعده از فامیل های اعراب که دختر های  خویش را زنده بگور نمی کردند ودر خانه های شان دختر متولد میشود، سایرین  در تبریکی نوزاد دخترشان   میگفتند :
« هنیئا لک النافجه » یعنی تولد طفلی که برایت پول میاورد  تبریک میگویم. این بدین معنا  بود که پدران شان از ازدواج دختران شان  پول بدست میاوردند ، به تــأسف باید بگویم که همین خرفات دوران جاهلیت تا هنوز دربرخی از مناطق کشور ما  افغانستان نیز در جریان است وبه تــأسف نام آنرا مراسم اسلامی نیز میگذارند .
اسلام ومسألــۀ مهر:
همانظوریکه ملاحظه نمودیم که مهر در نکاح ( 2 ) دختر اختراع دین مقدس اسلام  نبود، بلکه دین مقدس اسلام برای خانواده وازدواج وبخصوص مهر   قانو ن انسانی  را  وضع کرد ، ومهر را حق زن قانونی عروس اعلام  داشت ، وقرآن عظيم الشان با صراحت اعلام داشت : « واتوا النسا ء  صد قاتهن نحلة فإن طبن لكم عن شي منه فكلوه هنيٱ مرئيٱ »
( نسا ء آيه : ۴ )( ومهريه  هاي زنان را  به عنوان  هديه اي  خالصانه  وفريضه اي خدايانه  بپردازيد. پس اگر  با رضايت خاطر چيزي از مهريه خود را  به شما  بخشيدند ، آن  را ) دريافت  داريد و ( حلال وگوارا  مصرف كنيد).
خوانندۀ محترم!
طوریکه ملاحظه فرمودید ،دین مقدس اسلام وشرعیت غرای محمدی ، مهر را حق زن دانست وآنرا  به زن متعلق ساخت ، وگفت که پدر ویا ولی دختر وحتی شوهر حق تصرف در مهر را ندارد ومهر حقی  است كه زن  بر مرد  دارد ،  و زن مالك  آن است  وبراى  هيچ  كسي  حلال  نيست ، خواه پدر باشد يا غير پدر  چيزى  از آنرا  براى خود  بردارد  مگر اينكه  زن  بر اينكار  راضي باشد.
مهريه، يكي از حقوق مالي زن در نظام خانواده است. دین مقدس اسلام  اين حق را بطور دقیق وعملی  تنطیم  نمود .
مهر زن بر عهده مرد است وزن بر اثر ازدواج  ، مــالك وصاحب  آن ميشود  پس ميتواند  آن را  از شوهر خويش  مطالبه كند .وبه اختيار خود  در آن  مال تصرفات را بعمل آرد ،   استقرار اين مالكيت  نسبت به تمام  مهر  منوط به وقوع  نزديكى است ، به عباره ديگر  نزديكى ) مجامعت ( شرط  مــا لكيت  زن نسبت  به مهر است.
بـرخى از فقها وحقوق دانان بـر اين عقيده اند  كه مهر  عبارت  از مالى است  كـــه  برموجب  عقد نكاح،  مرد ملزم  به پرداخت  آن  به زوجه ميگردد.  اگرچه  مـرد وزن  با رضا  ورغبت خود  عقد را منعقد مى  سازند ، اما قانون  مترتب برآن  مهر  را معين ميكند. پرداخت  مهر قبل از همه   يك  مكلفيت  دينى و قــانونى  است. اين درست است كه عقد  به رضا ورغبت خود  صورت ميگرد؛ اما  الزامات  وتكاليف دينى و  قانونى آنطوريكه  قانون  معين نموده است ، صورت مى پذيرد.  وقانون گذار  نيز  ضمانت  اجرا  وتطبيق  اين تكليف را  با  توجه  بـه نــــوع عقدوخصوصيت آن  واهميت عوضين  در آن معين  كرده است. واجب نيست كه تمام مهريه  به هنگام  عقد ازدواج فورٱ  پرداخت شود ،  بلكه  جايز  است  كه تمام مهر يه  يا قسمتى از آن  به صورت  قرض ودين  باشد ،  ويا به  شيوه  اقساطى پرداخت  گردد وزن  بالغ  وعاقل  وداراى  رشد فكرى  ميتواند  بعد  از عقد  ازدواج ،  شوهرش  را  از  تمام مهريه  ويا مقدرى از آن  تبرئه  وحلال كند.
انواع مهر :
در شريعت  حداقل  وحد اكثر ي  براى مهر  در نظر  گرفته نشده  ولى  كم بودن  وزياده روى  نكردن در آن  مورد  تشويق  قرار گرفته  است  تا ازدواج  به آسانى  امكان  پذير باشد وجوانان  به خاطر مهر  ومخارج  زياد  آن  از ازدواج  روى  نگردانند. مهر را  مى توان بطور نقد يا نقد وقسط يا تمام  قسط  عند  المطالبه  پرداخت كرد ، براى  مرد  جايز است  قبل از آنكه  مهر  را پرداخت كند  با همسرش آميزش  نمايد ،  اگر مقدر  مهريه  معين نشده ، مهر المثل  واگر  معين   شده باشد  پرداخت  مقدار  تعين  شده  بر مرد واجب  است،  واز عدم  وفا به شروط عقد جدٱ  خود  داري  نمايد، پيامبر صلى الله عليه وسلم فرموده است:
« أحق ما أوفيتم  من  الشروط ، آن توفوا به  ما استحــللتم به الــفروج » ( سزاور ترين شروطى  كه بايد  به آن وفا كنيد  شروط  نكاح است ).
( امام بخارى ۹-۲۱۷-۵۱۵۱ ) ، ( مسلم ۲-۱۰۳۵-۱۴۱۸ ) ،( سنن ابو داود ۶-۱۷۶-۲۱۲۵ ).
مــهـــــــر:
فقها در تعریف مهر میگویند که:مهر عبارت از مالى است  كه به مجرد عقد نكاح براى زن لازم ميشود. مهر  در مقابل  تمتع  شوهر  حق خالص  زن بشمار  ميرود.

وبر دو قسم تقسیم میگردد.

-۱مهر مسمى: (مهر ی كه در وقت عقد نكاح تعين شود (  خواه نقد باشد وياجنس.)

-۲ مهر مثل: ( عبارت از آن  اندازه  مالى است كه به زن مماثل  اين زن از قوم پدرى او پرداخته شده باشد. )

مماثلت دو زن در چيز هاى  ذيل  معتبر است :

سن ، جمال ، عقـــــل ، مال ، عفت ، ديانت ، علم ، بكارت ،  ويا بيوه گى همچنين مماثل  بودن  او صاف  زوج معتبر است. پس اگر شوهر  يك زن  دارنده اوصاف  خوبى باشد كه شوهر زن ديگر آن اوصاف  را نداشته  باشد در آنصورت مماثلت بين دو زن  وجود ندارد.

مهر مثل در آنصورت لازم ميگردد كه  اندازه مهر در حين عقد نكاح تعين  واز آن  نام نه برده باشند ويا هم مهر را قصدٱ نفى كرده  باشند،  در هر دوصورت  مهر مثل  لازم ميگردد. چيز هائيكه  داراى قيمت  باشند مثل زمين ، باغ ، كالا ،  جواهر،  حيوانات  وغـيره كـه صلاحيت مهر را دارند بشر طيكه قيمت آن كمتر از ده درهم  شرعى  كه حداقل مهر  است  نباشد.

تعين مقدار مهر  به اختيار زوجين  ويا وكيل  شرعى شان  ، است به هر انداز ه اى كه  اتفاق  جانبين حاصل گردد.

ولى مهر بايد  از ده  درهم شرعى  كمتر  نباشد. در صورت  كمتر نكاح  صحت  وجواز دارد.

مهر حق زن است زيرا به قوامت مرد بر خود راضى ميشود. ولى طوريكه گفته شد ،  مهر زن  نبايد  سنگين باشد  پيامبر صلى الله عليه وسلم مى فرما ید:« خيرالنسا ء  احسنهن وجوهٱ وأرخصهن مهورٱ» (بهترين همسر، زنى است كه ازهمه  خوب روتر وكم مهريه  تر باشد.)

در حديث  شريف از انس بن مالك  روايت است:

كه عبد الرحمن بن عوف نزدپیامبر صلی الله علیه وسلم آمد  در حاليكه آثار زردى
( زعفران يا حنا ) بر او ديده  مى شد ،  پيامر صلى الله عليه وسلم  از حال او  پرسيد ،
( عبدالرحمن بن عوف ) در  جواب گفت كه با زنى  از انصار  ازدواج  كرده است.

پيامبر صلى الله  فرمود : چقدر مهريه  برايش  قرار  داده اي ؟ گفت به اندازه  وزن  يك  خسته خرما طلا ، پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود: وليمه  بده  اگرچه گوسفندي باشد.
( بخارى ۹-۲۲۱-۵۱۵۳ ) ، ( مسلم ۲-۱۰۴۲-۱۴۲۷ ) .

همچنان در حديث از سهل بن سعد  روايت است : « به همراهى جماعتى در خدمت  پيامبر صلى الله عليه وسلم بودم  كه ناگهان  زنى بلند  شده  وگفت : اي  رسول خدا  ! خودم را به شما  بخشيدم ،  نظرت را  در اين  باره بگو ، پيامبر پیامبر صلی الله علیه وسلم، جوابى  به او نداد ، بار ديگر  آن زن  بلند  شد  وگفت : اي رسول خدا ! خود م را  به شما  بخشيدم ، نظرشما چيست؟ پيامبر صلى الله عليه وسلم جوابى به او نداد.

سپس  آن  زن  براى بار سوم  بلند شد  وگفت : اي رسول  خدا ! خودم را به  شما  بخشيدم ، نظر  خود  را در اين باره  بگو ، در اين هنگام  مـردي بلند شد  وگفت : اي رسول خدا  او را به ازدواج  من در آورد ، پیامبر صلی الله علیه وسلم به آن مرد فرمود:

آيا چيزى  داري( كه به عنوان  مهريه  به او بدهي ) ؟  گفت : نه ، پیامبر صلی الله علیه وسلام فرمود : برو وچيزى پيدا كن  اگر چه  انگشتري  از آهن باشد ، آن مرد  رفت وبه جستجو پرداخت  سپس  برگشت وگفت :  هيچ چيزي نيافتم  حتى  آنگشتري  آهنى ،  پيامبر صلى الله عليه  وسلم فرمود : آيا  از قرآن  چيزي حفظ داري ؟ آن مرد  گفت :  سوره فلان  وفلان  را حفظ دارم ، پيامبر)ص( فرمود: بر وبـا( مهريه ( قرآنى كه ازحفظ  داري اورابه ازدواج  تو در آوردم)(۳)(بخاري  ۹-۲۰۵-۵۱۴۹ ( (مسلم ۲-۱۰۴۰-۱۴۲۵).

جــهــيــز:

عادت چنان است كه خود عروس يا خانواده اش  ضروريات منزل  اورا  فراهم مى كنند واين روش بدان جهت معمول گـــرديده است  تا به مناسبت زفا ف  خود خرسند باشد وثابت گرديده  كه پيامبر اسلام  به فاطمه (رض) بستره يى جهيز داده است. اما بايد دانست  كه مسؤول حقيقى تهيه تمام ضروريات  منزل، شوهر ميباشد.

معمولٱ چنين است كه بعد ازتعيين مقدار مهر، مهر به سه حصه وقسمت  تقسيم  گردیده  واز جمله يك حصه آن  جهت سهولت  بحيث  مهـرمعجل ( مهر كه قبل  از شب زفاف  پرداخته  مى شود ) ودو حصـــۀ ديگرآن بحيث  مهرمؤجل مسمى گردد كه در دين و به عهدۀ ناكح  بوده وبايد بعدٱ  پرداخته  شود . اگر عدد تاق باشد به فال نيك حساب ميشود. حكم شرعى نيست.

وظيفۀ وكيل مهر ونفس دختر:

وكيل مهر ونفس دختر ( یا پدر وکیل به اصطلاح افغانی )  بعد از شهادت  شاهد  دوم  به نمايندگى قانونى وشرعى ) وكيل مهر ونفس ( دختر  در مورد مهـر آغاز به صحبت نموده، روى بطرف  داماد ) ويا وكيل وى ( نموده  وميگويد : چه چيزى  در مهر دختر  مى گذاريد؟

در صورت  بروز  اختلاف  ويا هم پيش آمدغير مترقبه  امام  يا قاضى  بايد مداخله كند  وبه مهارت خاصى  مشكل   بوجود آمده را حل وفصل كند  وبگويد حد اقل  مهر شرعى ده  درهم  شرعى است واستدلال خويش را به اين حديث مستدل سازد : (از  شعبى به نقل  از امام على (رض ) روايت  مينمايد  كه رسول الله صلى  فرموده است « لايـكون مهر اقل من  عشرة الدراهم » ويا هم به روايت  جابر « لاصدقه دون  عشرة الدراهم » كه هدف  از آن مهر شرعى  ده  درهم  است ( تفسير  قرطبى  جلد ۵ صفحه ۱۲۹ (ولى حالا شرايط فرق  كرده است. ومطابق به فرموده  پيامبر اسلام : » خير النسا ء احسنهن وجـوهٱ وأرخصهن مهورٱ »( بهترين  همسر ، زنى است كه از همه  خوب  روتر  وكم  مهريه  تر باشد. ) وانشا الله   به يك   نتيجه خواهيم رسيد.

در صورت بروز  اختلاف امام  مسأله  را به شكلى از اشكال  به  حاضرين  مجلس هم  محول ووساطت  حاضران  بخصوص اهل  خبره، ودانشمندان وريش سفيدان حاضر در مجلس ،   را نيز جلب  نمايد.

به تأسف بايد گفت كه بعضى اوقات  در تعين  مقدار مهر در افغانستان  حوداث پيش آمده است  كه محافل  عقد نكاح به محافل   دشمنى ها مبدل گرديده است ، آنان مقام انسانی وروابط عالی انسانی ومفهوم تشکیل خانواده ومستقبل زندگی عروس وداماد را فراموش نموده وهمه این روابط در مقدار مهر وامور مادی جستجو مینمایند .

تجارب نشان داده است ،که اگر امام ياقاضى در برورز همچو حالات ،توجه ، ابتكار  وهوشيارى  لازم بعمل  را بخرچ ندهد ،   در زيادتر از اين حوادث امور عقد نكاح هم   به خطر مواجه ميگردد.

امام ياقاضى  بايد  در تعيين مقدار  مهر بسيار مهارت را بخرچ دهد   ودر ضمن در مورد مقام  ومنزلت زن  كه آنرا نميتوان به مقدار پول  مقايسه كرد  صحبت وبا صراحت تام حکم پروردگار وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم را در مورد بیان دارد .

بايد  با صراحت بگويد مقام زن  وخوشى  هردو جـوان آنـقدر با ارزش است كه به هيچ صورت  ماديات  جاى آنرا گرفته نميتواند . تعيين مهر به معنى   مساله خريد وفروش  زن  ،  نبوده ، بلكه حكمت عظيمى در آن نهفته است . تعين مقدار مهر  يكى از سنت هاى پيامبر اسلام است  كه عمل برآن  داراى  فوايد متعددى  مى باشد.

مسايــل :

زن ميتواند از شوهر  تا هنگام  پرداخت  مهر خود را  باز دارد ،  شوهر  تا مهر معجل  را نپردازد   نميتواند زن خويش را از سفر  واز بيرون  شدن  از خانه  باز دارد .

مهر بر دوقسم است :

۱- مهرى كه در حال ( قبل شب زفاف ) بايد  پرداخته شود،   آن را  مهر معجل  مى نامند.

-۲ مهرى  كه در آينده پرداخته ميشود   مهر  مؤ جل  ميباشد.

قاضى يا  امام  بعد از تعيين مهر  توسط وكيل »مهر ونفس « دختر ، روى بطرف   بچه  ويا هم   وكيل  پسر  يا داماد  نموده موافقه ايشان رانيز اخذ ميدارد.

محارم در امر ازدواج:

امور مربوط به محارم را پروردگار با عظمت ما  در سوره  ( نساء  آیات  22 تا 24 ) بطور دقیق  وعلمی فورمولبندی  وبیان  نموده است .در این آیات متبرکات از زنانى ذكرى  بعمل  امده است كه  ازدواج با آنها  حرام است .

در روشنی  اين آيات متبركه در مى يابيم  كه تحريم  بدونوع تقسیم گردیده است :

-۱  تحريم ابدي ، كه در آن  ازدواج  مرد  با زن  براى هميشه  ممنوع است .

-۲ تحريم مؤقت  ،  كه در آن  تا زماني  كه زن در وضعيت خاصى قرار دارد ، ازدواج  با او ممنوع است  ولى بمحض اينكه  اين وضعيت  تغيير كرد ، تحريم از بين  مى رود  وازواج با او  حلال  مى شود.

 

اسباب  تحريم ابدى عبارتند از:

نسب ، خويشاوندى ناشى از ازدواج ( مصاهره ) ،  شير  خوارگي .

الف: زنانى كه به سبب نسب  حرام شده  اند  عبارتند از :

مادر ، مادر كلان ، وبالاتراز آن خواهر ، خواهر اندر وبالاتر از آن عمه ، عمه كلان  وبالا تر از آن خاله وبالاتر از آن دختر  وپاينتراز آن دختر برادر وپا ينتر  از آن دختر خواهر  وپاينتر   از آن

ب : زنانى كه به سبب  مصاهره  حرام شده اند  عبارتند از :

-۱  مادر همسر ،  ودر   تحريم  او آميزش  با دخترش  شرط نيست بلكه  به محض  عقد دخترش  حرام مى شود.

-۲ دختر زنى كه با او آميزش كرده است  پس اگر  مردي مادر  را عقد  كرد بدون  اينكه  با  او آميزش كند ، دخترش  براي او حلال  است  به دليل  فرموده خداوند متال:

« فإن لم تكونوا دخلتم بهن فلا جناح عليكم » ( ولى اگر  با مادرانش  همبستر  نشده باشيد  گناهى  ) در ازدواج با چنين  دختراني ( بر شما  نيست).

-۳  همسر  پسر كه به محض عقد حرام  مى شود.

-۴ همسر پدر ؛ بر پسر  حرام  است  كه با همسر  پدرش ازدواج كند واين تحريم به محض  اينكه پدرش او را عقد كرد حاصل  مى شود.

ج- تحريم به سبب شير خوارگى:

خداوند متعال  مى فرمايد» وأمهاتكم اللاتى إرضضعنكم وأخوانكم  من الرضا عة »(ومادرانى كه به شما  شير  داده اند وخواهران رضاعى تان)

همچنان پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرموده است : « الرضاعة تحرم ما تحرم الولادة » (شير  خوارگى حرام  مى كند آنچه را نسب حرام ميكند)( صحيح  امام بخارى  : ۵۰۹۹ / ۱۳۹ / )(امام مسلم  ۱۴۴۴۴ / ۱۰۶۸ / ۲ ) ،( سنن  الترمذى  : ۱۱۵۷ / ۳۰۷ / ۲ )

( تمام كساني كه از طريق نسب نكاح شان حرام است از طريق رضاع نيز حرام است) . ( از جانب شيرده  همه  خويش  شوند از جانب  شير خواره زوجان  وفروع . )

شير خور نميتواند  با افراد زير ازدواج كند :

-۱ زن شير دهنده ، ( مادر  رضاعى )

-۲ مادر زن  شير دهنده

-۳ مادر  شوهر شير دهنده

-۴ خواهر زن   شير  دهنده

-۵ خواهر شوهر شير دهنده

-۶ دختران پسر ودختر شير دهنده

۷ -خواهرشيرى: مقدار  شير كه  با خوردن  آن  تحريم ثابت مى شود: از بی بی عايشه )رضى (روايت كه پيامبر صلى الله عليه وسلم فرموده است : » لا تحرم المصة والمصتان« ( با يك  يا دو  بار  مكيدن  تحريم ثابت نمى شود)(صحيح امام مسلم  ۱۴۵۰ / ۱۰۷۳ /  ۲ ) ( سنن الترمذى   ۱۱۶۰ / ۳۰۸ / ۲ ۹ ) از ام فضل  روايت است  كه پيامبر صلى الله عليه وسلم فرموده است : « لا تحرم الر ضعة أو الر  ضعتان  ، أوالمصة او المصتان »( بايك  يا دو  بار شير خوردن  ويا يك يا دو بار  مكيدن تحريم ثابت نميشود. (صحيح امام مسلم ۱۴۵۱/ ۲۰/ ۱۰۷۴ /۲ ).

 

مسايـــل :

پسرى بنام  محمود  كه داراى 3 برادر  است از پستان مادر  نوريه  كه داراى  2 خواهر است  شير  خورده  ، نوريه  وخواهر اش  براى محمود  حلال نيستند. اما  نوريه  وخواهرانش   مى توانند به قيد نكاح   برادران  محمود در آيند .

وقتى  شير خوارگى در نكاح  مدار  اعتبار  است  كه سن كودك  شير خوار از دوسال  وششماه  زياد نشده باشد ، خـواه  شير   را مستقيمٱ ء از پستان  بچوشد يا  از طريق  چوشك ويا امثال آن.

قرآن عظيم الشان ميفرمايد : « والوالدات ير ضعن أولادهن حولين كاملين لمن أراد أ ن يتم الرضاعة »( بقره  233 )( مـا دران ) اعم  از مطلقه وغير مطلقه ( دوسال  تمام  فرزندان  خود را  شير مى دهند هرگاه  يكى از  والدين  يا هردوى  ايشان   خواستار  تكميل دوران  شير خوارگي شوند .

از ام سلمه  روايت است  كه پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرموده است : « لا يحرم من الرضاع إلا ما فتق الآ معا ء  فى الثدى وكان قبل  الفطام »

( سنن الترمذى : ۱۱۶۲ / ۳۱ / ۲ )( شير خوارگى موجب تحريم ازدواج نمى شود  مگر  زمانى كه شير  به روده كودك  برسد ( بطوريكه روده كودك  تنها  ازآن تغذيه  كند ) وقبل  از دو سالگى باشد .

زنانى كه بطور مؤقت حرام شده اند:

۱- جمع  بين دو خواهر ) دو خواهر  را در يك  زمان  به ازدواج  خود در آوردن ( ، خداوند متعال مى فرمايد :« وأن تجمعوا بين الآختين إلا ما قد سلف » ( نسا ء : ۲۳ ). واينكه دو خواهر را با  هم جمع آوريد ، مگر آنچه گذشته است .

-۲ جمع بين زن  وعمه وخاله او :  به دليل  حديث ابو هريرة از پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرمود : « لا يجمع بين المرأة  وعمتها  ولا بين المرأة  وخالتها »( صحيح امام بخارى  :۵۱۰۹ / ۱۶۰ / ۹ ) ، ( صحيح امام مسلم : ۱۴۰۸ / ۱۰۲۸ / ۲ ).

-۳ زنى كه همسر  مردى ديگرى است  ودر  عده  او به سر  مى برد : به دليل  فرموده خداوند  متعال :« والمحصنات من النسا ء  إلا ما ملكت أيمانكم »( زنانى شوهردار ( بر شما  حرام شده  اند )مگر زنانى كه ( آنان  را در جنگ  دينى مسلمانان  با كافران ) اسير  كرده باشيد ، كه بعد پاك شدن رحم  ايشان ، براى اسير  كنند گان  حلال  مى گردند اگر چه  در ازدواج كسان ديگرى باشند.

۴- زنى كه سه  بار طلاق  داده شده ،  ازدواج او با شوهر  اولش  جايز  نيست ، مگر اينكه  مرد ديگرى بطور صحيح  اورا به  ازدواج خـود در آورد سپس او را طلاق  دهد ، به دليل  فرموده خداوند متعال :« فإ ن طلقها فلا تحل  له من بعد  حتى تنكح زوجٱ غيره ، فإ ن طلقها فلا جناح  عليهما أن يتراجعا إن ظنا أن يقيما حدود الله » پس اگر ( بعد  از طلاق  ورجوع بار ديگر هم ) او را طلاق  داد ازآن به بعد زن براى او حلال  نخواهد بود ، مگر اينكه  با شوهرى ديگر  ازدواج كند ،  وبا  او آميزش جنسى نمايد و ازدواج  واقعى وجدى  صورت  گيرد  نه مؤقتى  وفريبكارانه (  در اينصورت  اگر ) شوهر دوم (  او را طلاق  داد ، گناهى برآن دو ( زن وشوهر ) نخواهد بود  كـه ( به كانون  زندگى زناشويى ) بر گردند ) وزن با شوهر اول  ازدواج  نمايد ( در صورتيكه  اميدوار باشند كه مى توانند حدود الهى را محترم  بشمارند و پا بر جا  دارند .)

وظایف وكيل داما د:

نماينده ويا وكيل  داماد  اكثرٱ  پدر ، برادر  ، كاكا  ويا هم شخص  ريش  سفيد  خانواده  دامادميباشد. نماينده  داما د   ويا هم خود  داما د ميگويد :  من مبلغ  كذا ( ……….. ) يا مال كذا ( ……….. ) را ذكر  حدود   واربعه  خانه  ، زمين  ويا هم اگر مهر اموال غير منقول باشد  در مهر بى بى (…………) قبول  نمودم .

بعد از موافقه  وقبولى  داماد ويا وكيل او در اندزۀ مهر،  امام روى خويش را بطرف  وكيل مهر ونفس دختر نموده  ومراسم  ايجاب  وقبول  بترتيب ذيل آغاز ميگردد.

مراسم ايجاب وقبول:

توجه !  توجه !   توجه !

مراسم ايجاب و قبول يكى از مهمترين نقاطى است  كه در آن بايد دقت لازم بعمل آيد.

نكاح بوسيلـۀ ايجاب وقبول به لفظى كه از گذشته ) ماضى ( تعبير ميكند ويابه تعبير يك لفظ  از ماضى ولفظى  ديگر از ) حال) منعقد ميشود.

مثلآ اينكه يكى از دو همسر  بگويد : « مرا بزن  وشوهرى بگير ، آن ديگرى بگويد :  ترا بحيث همسر  خود پذيرفته بودم و پذيرفتم. »

عقد نكاح  با الفاظى  از قبيل نكاح ، ازدواج بخشش وتملك  نيز  بعمل  مى آيد ، يعنى  اگر زن  عوض قبول  نكاح بطور مثال بگويد : خود را بتو  بخشيدم  نكاح صحيح ميشود.

قاضى يا امام  روى بطرف « وكيل مهر ونفس » دختر نموده ميگويد:

« شما  كه بحيث  وكيل سابق وكا لت(سابق الوکاله ) « در همين اثنا ء وكيل  دختر ميگو يد بلى » هستيد : بى بى  عفيفه المسمات ( …..نام منکوحه – عروس….. ) بنت ( …….. ) كه به اين نام  ونسب ديگر  دخترى ندارد ، نفس  مسمات مذكوره را  به نكاح  صحيح  وشرعى به پرداخت ) مبلغ  كذا يا مقدار كذا كه ذكر مشخصات آن حتمى است ( كه از جمله  ( …….   ) مهر معجل  و(………) مقدار مهر مؤجل  به اين جوان حاضر) بهتر است  امام بدست اشاره به ناكح  كند ( محترم (…..نام داماد……) فرزند (………) غرض عقد نكاح زنى وشوهرى بحيث داماد خويش  قبول  نموده ايد؟   داده ايد؟

وكيل مهر نفس دخـترميگويد:

بلى من آنرا  داده بودم  وداده ام  اين جمله بايد سه بار  بالاى وكيل دختر تكرار  شود .

بلى من آنرا  داده بودم  وداده ام

بلى من آنرا  داده بودم  وداده ام

بلى من آنرا  داده بودم  وداده ام

یادداشت:

اگر خود  دخترميخواهد در مراسم ايجاب  وقبول حاضر گردد و ميخواهد مراسم ايجاب  را  شخصٱ ادا كند بايد  بگويـد : من نفس خويش را  به نكاح صحيح و شرعى در بدل مهركذا  به  محترم (…..نام ناکح… )در مقابل مهر معجل ( مقدار ………) ومهر مؤجل ( مقدار… (داده  بودم ودادم) البته  سه بار ( بعدٱ   بدون وقفه امام  وياقاضى روى بطرف  داماد نموده   وميگويد :

اكنون شما  جوان عاقل  وبالغ  كه در اين مجلس حاضر به عقد نكاح مسمى  هستيد : نفس بى بى ( ….. نام منکوحه – عروس…… ) بنت (…… ) را به نكاح  صحيح وشرعى   به زنى  وزناء شوهرى  به نفس خود  در بدل مهر كذا (    …… )باذكر  مهر ومقدار مهر  معجل ومؤجل   قبول  داري؟

جوان  يا داماد بلا درنك  سه بار  ميگويد :

بلى من آنرا  خواستم، قبول  كرده  بودم وقبول دارم.

بلى من آنرا  خواستم، قبول  كرده  بودم وقبول دارم.

بلى من آنرا  خواستم، قبول  كرده  بودم وقبول دارم.

ولى اگر قرار باشد كه وكيل داماد  جواب ميدهد امام بايد بپرسد كه :

نفس بى بى ( …نام عروس….. ) بنت ( …… ) را به نكاح  صحيح وشرعى   به زنى  وزناء شوهرى  به اين جوان ( نام جوان ذكر  شودوبهتر است امام به دست هم اشاره كند (حتمى است ( در بدل مهر كذا )باذكر  مهر ومقدار  مهر  معجل ومؤجل ( قبول داريد ؟

در جواب  بايد توسط وكيل داماد  گفته شود:  من نفس بى بى ( ….نام منکوحه – عروس…  ) بنت (……..   )را به نكاح  صحيح وشرعى   به زنى  وزناء شوهرى  به محترم ( …نام داماد – ناکح… ) توجه !  توجه !  توجه ! ( نام پسر يا  داماد حتمٱ  ذكر شود ! )

بلى من آنرا  براى محترم…….نام داماد – ناکح…….) خواستم، قبول  كرده  بودم وقبول دارم .

بلى من آنرا  براى محترم (…. نام داماد….) خواستم، قبول  كرده  بودم وقبول دارم.

بلى من آنرا  براى محترم (… نام داماد…..) خواستم،  قبول  كرده  بودم وقبول دارم.

خطبـۀ نكــــــاح

قبل از همه باید گفت خواندن خطبه در نکاح امر مستحب است. در روایت آمده است که: پیامبربزګوار اسلام محمد صَلَّى اللَّهُ عَلَيْهِ وَآلِهِ وَسَلَّمَ  چنین خطبه خوانده است:
« الحمد لله نحمده و نستعينه و نستغفره ، و نعوذ بالله من شرور أنفسنا و من سيئات أعمالنا ، من يهده الله فلا مضل له ، و من يضلل فلا هادي له ، و أشهد أن لا إله إلا الله وحده لا شريك له ، و أشهد أن محمدا عبده و رسوله…»

سپس میتواند یکی  ویا سه آيه زير را بخواند:

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ حَقَّ تُقَاتِهِ وَلَا تَمُوتُنَّ إِلَّا وَأَنْتُمْ مُسْلِمُونَ (102)] (آل عمران)

« يَا أَيُّهَا النَّاسُ اتَّقُوا رَبَّكُمُ الَّذِي خَلَقَكُمْ مِنْ نَفْسٍ وَاحِدَةٍ وَخَلَقَ مِنْهَا زَوْجَهَا» (نساء:1)

« يَا أَيُّهَا الَّذِينَ آَمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَقُولُوا قَوْلًا سَدِيدًا » (70) (احزاب)

« یایهاالناس اتقو ربکم الذی خلقکم من نفس واحده و خلق منها زوجها و بث منهما رجالاء کثیرا و نسآ ًا، و اتقوا الله تسأ لون به  و الارحام ، ان الله کان علیکم رقیبا ( سوره نسأ)

«‏وَإِنْ خِفْتُمْ أَنْ لاَ تُقْسِطُوا فِي الْيَتَامَى فَانْكِحُوا مَا طَابَ لَكُمْ مِنَ النِّسَاءِ مَثْنَى وَثُلاَثَ وَرُبَاعَ فَإِنْ خِفْتُمْ أَنْ لاَ تَعْدِلُوا فَوَاحِدَةً أَوْ مَا مَلَكَتْ أَيْمَانُكُمْ ذَلِكَ أَدْنَى أَنْ لاَ تَعُولُوا‏»

هكذا قال سيدنا محمد صلى الله عليه وسلم:

النكاح من سنتى فمن  رغب عن سنتى فليس منى.

وايضٱ قال رسول الله صلى الله  عليه وسلم : ا لناكح  راغب والمنكوحة  مرغوبة  والمهر على ما تراضيا وايضٱ قال رسول الله  صلى الله عليه وسلم: تناكحوا توالدو  او تكثروا فانى أباهى بكم  الامم  يوم  القيامة.  صدق الله العظيم وصدق رسوله  النبى  الكريم  ونحن  عــلى  ذلك  من الشاهدين والشاكرين  والحمد لله  رب العالمين  برحمتك يا ارحم الراحمين.

دعا اختتام  :

بارك الله لك وبارك  الله  عليك و جمع بينكما  فى  خير.

الهم الف بينهما كما الفت بين آدم  و حـوا.

الهم الف  بينهما  كما الفت  بين ابراهيم  وساره.

الهم الف بينهما كما  الفت بين مـوسى  و صفوره.

الهم  الف  بينهما  كما الفت  بين سيدنا محمد صلى الله وسلم  وعايشة كبرى.

پروردگارا  !

نكاح هذا را كه بدون ممانعت  وبه طريقه اسلامى ، به رضا ء ورغبت جانبين  ومطابق به سنت  پيامبر صلى الله عليه وسلم وشرعيت  غراى محمدى صورت  پذيرفت  تو به در بار خويش  مبروك ومقبول بگردانى .

پرردگارا  !
به بركت  خطبۀ مقدســه  وآيات متبركـۀ قرایت شده  اين وصلت  وزندگى نوين  را براى زوجين پر بركت وپر ثمر سازى

پرورگارا !

براى زوجين   زندگى سعادتنمد ، با ابرو  وبا عزت  نصیب نمايى

پروردگار ا !

اولاد  صالح  نصيب  شان  داشته  وبراى هردو خانواده  توانمندى  آنرا  عطا فرمايى تا بر دوستى  هاى خويش بيفزايند .

پروردگار ا !

دوستان وعزيزانى كه  قدم رنجه فرموده ودر اين محفل خوشى  ودر شب مقدس  در نكاح مقدس شرعى سهم گرفتنند تو بر  شادى هاى شان بيفزا .

پروردگار ا !

دوستانى كه نه توانستند در اين محفل  اشتراك نما يند   تو در خوشى های شان بيفزا .

پروردگار ا !

تو به نورحبيبت ،  تو به نور پيامبرت  محمد صلی الله علیه وسلم   مارا از غم  نجات ده  وبه شادى هاى ما  بيفزا .

امين يا رب العالمين

ربنا عليك تو كلنا وإليك  أ نبنا  واليك  المصير وآ خير  دعوانا أن  الحمد لله  رب العالمين  برحمتك يا أرحم  الراحمين.

 

تبريك گفتن ازدواج   براى فاميل هاى عروس و داماد

تبريك  گفتن ازدواج  براى  فاميل هاى عروس و داماد مستحب است.

از ابو هريرة )رض ( روايت  است كه پيامبر  صلى الله عليه وسلم وقتي تبريك  مى گفت  مى فرمود :« بارك الله لك وبارك  الله  عليك و جمع بينكما  فى  خير »( خداوند  خود تان  وازدوجتان  را پر  بركت   واجتماعتان  را  پر خير  كند .»( صحيح  سنن ابن ماجه : ۱۵۴۶ ) ، (سنن ابن ماجه : ۱/۶۱۴/۱۹۰۵ )

همچنان بى بى عائشه ( رضى الله عنها ) از حضرت محمد صلى الله عليه وسلم روايت فرموده است  : « اعلنوا هذا  النكاح واجعلوه فى المساجد واحتربو عليه الدف » ( رواه احمد والترمذى )

قـانون مدنى افغانستان  وامور متعلق به ازدواج

مبحث ششم – ازدواج :

ماده ۶۰  : ازدواج  عقديست كه معاشرت  زن ومرد را  به مقصد  تشكيل  فاميل  مشروع  گردانيده  حقوق و  واجبات  طرفين  را  بوجود مى آورد.

ماده ۶۲ : نامزدى با زنى جواز دارد كه درقيد نكاح وعدت غير نباشد.

ماده  ۶۳ : خواستگارى  زن  در عدت  طلاق  رجعى يا بائن  بعبارت صريح و كنايه ودر عدت  وفات  بعبارت  صريح جواز ندارد.

ماده ۶۴ : نامزدى عبارت  از وعده به ازدواج  است.  هر يك از طرفين مى تواند  از آن منصرف  شود.

ماده ۶۵  :  هر گاه  نامزد به نامزد خود هديه  داده   باشد . هديه  دهنده  مى تواند  در صورت انصراف  جانب  مقابل  وموجوديت هديه ،  عين  يا قيمت  روز خريد آن را مطالبه  نمايد و اگر  انصرف از طرف  هديه دهنده  صورت  بگيرد  يا هديه  هلاك  ويا استهلاك گرديده باشد ،  رد آن  را به هيچ صورت  مطالبه  كرده نميتواند.

ماده ۶۶ : عقد ازدواج با ايجاب وقبول  صريح  كه فوريت  واستمرار  را افاده  كند  ، بدون  قيد وقت  در مجلس واحد  صورت  مى گيرد.

ماده ۶۷  : ازدواج در صورت  تعليق  آن به شرط غير محقق يا مضاف  ساختن  آن به زمان  آينده  عقد شده  نميتواند .

ماده ۶۸ : هر گاه  در عقد ازدواج  شرطى گذاشته  شود  كه مخالف  قانون  واهداف  ازدواج  باشد عقد صحيح  وشرط  باطل  پنداشته  ميشود.

ماده ۶۹ : در عقد ازدواج  بدل – زن  ، بدل  زن ديگر  قرار  نگرفته  وبراى هريك از  زوجه  ها مهر مثل  لازم مى گردد.

ماده ۷۰ :   اهليت  ازدواج  وقتى  كامل  مى گردد. كه  ذكور سن (۱۸ ) واناث شانزده ساله گى را  تكميل  كرده  باشد.

ماده ۷۱  : ( ۱ ) هر گاه  دختر سن  مندرج  ماده( ۷۰ ) اين قانون را تكميل  نكرده  باشد ، عقد  ازدواج  وى تنها  توسط پدر صحيح   التصرف يا محكمه  با صلاحيت صورت  گرفته  مى تواند.

( ۲ ) عقد  نكاح صغير  كمتر  از ( ۱۵ ) سال  بهيچ وجه  جواز ندارد.

ماده ۷۲  : ( ۱ ) گرفتن  وكيل براى  عقد ازدواج  جواز دارد.

( ۲ ) وكيل  نمى تواند موكله  خود را   به عقد   نكاح خود  در آورد، مگر  اينكه  در عقد وكالت  به آن تصريح شده  باشد.

ماده ۷۳ : وكيل نمى تواند  در عقد  ازدواج  بدون  تفويض صلاحيت  يا اجازه موكل يا  موكله  خود ،  شخص ديگرى  را به صفت  وكيل انتخاب  نمايد.

ماده ۷۴  :  وكيل نميتواند  عملى را  كه خارج  از حدود  وكالت  او باشد ، انجام  دهد . تصرف  خارج  از حدود وكالت  بمثابه  عمل  فضولى بوده  ومو قوف باا جازه  مؤكل  يا مؤكله  او مى باشد.

ماده ۷۵  : وكيل  به تسليم  زوجه  بـه زوج  وپــرداخت  مهر مكلف  نمى باشد ، مگر اينكه  از پرداخت  مهر  ضمانت  كرده  باشد. در ين صورت وكيل  نمى تواند  كه مهر  تاديه  شده را از زوج  مطالبه  نمايد . جز  در حالتى  كه ضمانت  وكيل  با جازه  زوج  صورت  گرفته  باشد.

ماده ۷۶  :در صورتيكه  طرفين  عقد اصالتٱ شر عٱ  يا  توكيلآ تحت ولايت  شخصى  واحد  قرار  داشته   باشند ، شخص  مى تواند  به تنها ئى  از جانب  طرفين عقد ايجاب وقبول نمايد ،  مشروط  بر اينكه  شرايط قانونى عقد رعايت شده باشد.

ماده ۷۷ : براى  صحت  عقد  نكاح ونفاذ آن  شرايط  آتى لازم است :

۱-انجام ايجاب  وقبول صحيح توسط  عاقدين يا  اوليا ء  يا وكلاى  شان .

-۲ حضور  دونفر  شاهد با  اهليت .

-۳ عدم  موجوديت  حرمت  دائمى  ويا  موقت بين  ناكح  ومنكوحه .

ماد  ه : ۷۸  : قاضى  ولى  اشخاصى  است كه ولى  نداشته باشند.

ماده ۷۹  :  اشخا صيكه  طبق  ماده ( ۷۸ ) اين قانون  تحت  ولايت  قاضى قرار  مى گيرند ، قاضى نميتواند آنها  را به  عقد  ازدواج  خود  يا  اصول  وفروع خويش دراورد.

ماده ۸۰  : هرگاه عاقله رشيده  بدون  موافقه  ولى  ازدواج  نمايد . عقد  نكاح  نافذ ولازم  ميباشد.

ماده ۸۱ : ازدواج  شخص  با اصول  وفروع خود وفروع پدر  ومادر  وطبقه  او ل فروع  اجداد  بطور ابدى حرام است.

ماده ۸۲ : ازدواج شخص  با زوجه  اصول  وزوجه  فروع خودش  بطور  دايم  حرام است

همچنان  ازدواج  شخص  با اصول  زوجه اش مطلقٱ وبا فروع  زوجه  در صورت  دخول  بطور  دايم  حرام  ميباشد.

ماده  ۸۳ : ازدواج  زنى بااصل  وفرع مزنيه   همچنان  ازدواج  مزنيه  با اصول  وفروع  زانى  حرام  مى باشد. ازدواج  اصول  وفروع  مزنيه  با  اصول  وفروع  زانى از ين امر  مستثنى است.

ماده ۸۴ : حرمت  رضاعى با ستثناى حالات  ذيل  مانند حرمت  نسبى است

۱- خواهر  پسر رضاعى .

۲- مادر خواهر  يا برادر رضاعى.

-۳ مادر كلان  پسر  يا دختر  رضاعى .

۴- خواهر  برادر  رضاعى.

ماده ۸۵  :  در حالات  ذيل حرمت مؤقت موجود ميگردد.

-۱  جمع در نكاح  بين  دو زنيكه هر گاه  يكى آنها  مرد فرض  شود ، حرمت  ازدواج  بين شان بوجود آيد

۲- مطلقه ثلاثه  تا زمانيكه  با شخص  ديگرى  ازدواج  نمايد .

-۳ منكوحه  ومعتده غير .

-۴ زنيكه لعان شده باشد تا وقتيكه ، شوهر خودرا  تكذيب  نمايد.

۵- زنيكه  اهل كتاب  نباشد.

ماده ۸۶ : ازدواج  به بيش  از يك زن  بعد از  تحقق  حالات  آتى  صورت گرفته ميتواند .

۱-در حالتيكه خوف عدم عدالت  بين زوجات  موجود  نباشد.

۲-در حالتيكه  شخص  كفايت  مالى  براى  تامين  نفقه زوجات  از قبيل  غذا ،  لباس  ، مسكن  وتداوى  مناسب  را دارا باشد.

-۳ در حالتيكه  مصلحت  مشروع ، مانند  عقيم  بودن  زوجه  اولى  ويا مصاب  بودن  وى  به امراض صعب العلاج ، موجود  باشد.

ماده ۸۷ :  زنيكه  شوهر وى  بر خلاف  حكم ماده ( ۸۶ ) اين قانون  ازدواج  نموده  باشد ،  مى تواند  مطابق  به احكام  مندرج  ماده ( ۱۸۳ ) اين قانون  ، براساس  تفريق  به سبب ضرر از محكمه  مطالبه  طلاق  نمايد.

ماده ۸۸ : زن ميتواند  هنگام  عقد ازدواج  شرط گذارد  كه اگر ازدواج وى مخالف  احكام  مندرج  مانند ( ۸۶ ) اين قانون  به زن ديگر  ازدواج  كند  ، صلاحيت طلاق  به او انتقال  داده ميشود. اين شرط وقتى اعتبار دارد  كه در وثيقه  نكاح  درج  شده باشد .

ماده ۸۹ : شخصيكه  در ازدواج  به بيش  از يك زن  مطابق  حكم  مندرج  ماده ) ۸۶ ( اين قانون  متاهل بودن  خود را كتمان  نمايد  ورضائيت  وموافقه  صريح  زنى را كه جديدٱ  به نكاح  گرفته  است  در  مورد بدست  نياورده  بــاشد . درينصورت  زوجه  جديد  مى تواند در  صورت عدم  رضائيت  به  دوام  معاشرت به زوج  مطابق  به احكام  مندرج ماده ( ۱۸۳ ) بر اساس  تفريق به سبب ضرر از محكمه  مطالبه  طلاق  نمايد.

مبحث هفتم آثـار ازدواج

فـرع اول  احكام  عمومى:

ماده ۹۰ : در نكاح  صحيح  ونافذ تمام آثار  آن از  قبيل  ، نفقه  زوجه ،  حقوق  ميراث ،  ثبوت نسب  وحرمت  مصاهره  مرتب  ميگردد.

ماده ۹۱ :  در مورد لزوم  كل مهر ، خلوت  صحيحه ، حكم  دخول  را در نكاح  صحيح   دارد ، گرچه  زوج  عنين  باشد . همچنان  در مورد  اثبات  نسب ، نفقه ، حرمت نكاح  خواهر  زوجه ، حكم  خلوت صحيحه ،  عينٱ  حكم دخول در نكاح  صحيح را دار  مى باشد.

ماده ۹۲ : ازدواج  زن مسلمان  با مرد  غير مسلمان باطل است  مرد مسلمان ميتواند  با زن  اهل كتاب  ازدواج  نمايد.

( ۲ ) ازدواج  اهل كتاب  توسط ولى  كتابى  وى  بحصور دونفر  شاهد  اهل كتاب  صورت  گرفته  مى تواند ، در مورد  مندرج اين ماده  اولاد تابع دين پدر  شناخته  مى شود.

ماده  ۹۳ : نكاح زن اهل كتاب  بالاى  زن مسلمان  وعكس آن جواز دارد.

ماده ۹۴  : هر گاه  در نكاح  غير صحيح  بين  زوج  وزوجه  قبل از دخول  ومقدمات  آن تفريق صورت  بگيرد ، موجب  حرمت  مصاهره  نمى گردد.

ماده ۹۵ :  هيچ يك  از آثار  ازدواج  صحيح بر  ازدواج  بـــاطل  گرچه  دخول  در آن صورت گرفته  باشد ،  مرتب نميگردد.

ماده ۹۶:ازدواج  كه  با ايجاب  وقبول صورت  گرفته  وبعضى  شرايط  آن تكميل  نگرديده  باشد ، فاسد  واحكام  ازدواج  بر آن  مر تب نمى گردد.

ماده ۹۷ :( ۱ ) ازدواج  فاسد قبل  از دخول  در حكم  نكاح  باطل  است. هر گاه  بعد از ازدواج  فاسد  دخول  صورت  بگيرد ، مهر  نسب ،  حرمت ، مصاهره ،  عدت ،  تفريق  ونفقه  ثابت ميگردد.

فـرع دوم – مهر

ماده ۹۸ : كل مهر  با وطى ، خلوت  صحيحه  يا وفات يكى از زوجين گرچه  قبل  از دخول  يا  خلوت صحيحه  صورت  گرفته  باشد، لازم ميگردد.

ماده ۹۹ :  زوجه  مستحق  مهر مسمى مى باشد ، اگر  مهر  حين  عقد  تعيين  نشده  ويا  نفى  آن بعمل  آمده  باشد ، مهر  مثل  لازم  مى گردد.

ماده ۱۰۰  :  مال  قابل  تملك  مهر  تعيين شده مى  تواند.

ماده ۱۰۱ : ( ۱ ) كل يا قسمتى  از مهر  ، حين  عقد طور معجل يا مؤجل  تعيين  شده  مى تواند.

( ۲ ) در صورت عدم تصريح ، بعرف   رجوع مى گردد. پرداخت  مهر  مؤجل  در صورت  تفريق يا وفات تابع مدت كوتاه  تر  مى باشد ،  مگر اينكه  حين  عقد مدت  معينى تصريح شده باشد.

ماده ۱۰۲ :( ۱ ( زوج  مى تواند  مقدار  مهر  را بعد از  عقد تزئيد  نمايد.

(۲) در حالت  فوق زيادت  در مهر  تابع شرايط ذيل  است .

۱- مقدار زيادت مهر  معلوم  باشد.

-۲ زوجه  يا ولى  او اين  زيادت  را قبول  نمايد.

-۳ رابطه زوجيت باقى  باشد.

ماده ۱۰۳ :( ۱ ) زوجه  بالغه  كه سن  ازدواج  قانونى  را تكميل  نموده باشد ، ميتواند  در حالت  صحت  ورضاى   خود  مهرى  را كه  نقد ٱ  تعيين  شده  باشد ، كلا ويا قسمٱ  از ذمه  زوج  ساقط نمايد.

( ۲ ) پدر زوجه  اى  كه سن  مندرج ماده ( ۷۰ ) اين قانون  را تكميل  نكرده  باشد ، بهيج  صورت  نمى تواند  مهر  را از ذمه  زوج  ساقط نمايد.

ماده ۱۰۴ : زنى كه  اختيار  تعيين  مهر  را به زوج  تفويض نموده  ومهر  او تسميه  نشده  باشد ،  مى تواند  بعد از عقد  وقبل  از  دخول ، تعيين  مهر  مطالبه  نمايد .

زوج  مكلف است  مهر  او را معين  كند در صورت  امتناع ، زوجه  مى تواند  تعيين  مهر مثل  را از محكمه  با   صلاحيت مطالبه  بدارد.

ماده ۱۰۵ : هرگاه  تفريق قبل از دخـــول  يا خلوت صحيحه واقع  گردد ، در صورت  تسميه ، زوجه  نصف  مهر مسمى ودر غير آن  نصف  مهر مثل  را مستحق مى شود.

ماده ۱۰۶ : هرگاه  تفريق  قبل از دخول  يا خلوت  صحيحه  از طرف  زوجه صورت  گيرد ، مهر  وى  كاملآ ساقط ميگردد.

ماده ۱۰۷ : هرگاه  تفريق  بين  زوجين  قبل از دخول  يا خلوت  صحيحه  واقع  گردد. براى  زوجه ، متعه اى كه عبارت  از البسه  معمول وامثال  وى  مى باشد ، واجب  مى گردد. در تعين متعه ، توان  مالى  زوج  در نظر  گرفته  شده  وبهيچ صورت  قيمت  آن از نصف مهر مثل  تجاوز  نمى كند.

ماده  ۱۰۸ (۱) هر گاه   طلاق قبل  از دخول واقع گرديده  ومهر مسمى  باشد  ويا زوج  وفات  نمايد ،  متعه  براى  زوجه  واجب نمى گردد .
(۲) در صورتيكه  طلاق بعد از دخول  واقع  گردد،  خواه  مهر  مسمى باشد يا   نه ،  اداى  متعه  براى  زوجه  جواز  دارد.

ماده ۱۰۹ :  هر گاه  شخصى در حين  مرض  موت خود  ازدواج  نموده  ومهر  زوجه اش  را بيشتر  از مهر  مثل  تعيين  كرده  باشد ،  اين زيادت  تابع  احكام  وصيت  مى گردد.

ماده ۱۱۰ :  مهر ، ملكيت  زوجه  محسوب مى گردد . زوجه  مى تواند  در مهر  خود  هر نوع تصرف  مالكانه  بنمايد.

ماده ۱۱۱  :  هر گاه  زوجه  كل مهر  يا قسمتى  از آن را  قبل   يا بعد از قبض  بزوج  هبه  نموده  وقبل از دخول ، طلاق  واقع  گردد، زوج نمى  تواند نصف  مهر  را مطالبه  نمايد.

ماده ۱۱۲ :  هر گاه  مهر پول  نقده يا شى  مثلى  نبوده  وزوجه  نصف يا كل آنرا  به زوج  هبه  نمايد ، در صورت  وقوع  طلاق  قبل  از دخول ، زوج  نمى  تواند  هيچ چيزي را به  عنوان  مهر  مطالبه  نمايد .

ماده ۱۱۳ : پدر نميتواند مهر دختر  خود را كلا يا  قسمٱ  هبه  نمايد.

ماده ۱۱۴ : زوجه  مجبور گردانيده  نميشود  تا كل  يا قسمتى  از مهر خود را  به زوج  يا شخص ديگرى واگذار  شود. در صورتيكه  زوجه  قبل  از قبض  كل مهر  وفات  نمايد ، ورثه  وى مى تواند  از زوج ود ر صورت  وفات  زوج از  ورثه  او پس  از وضع حق الارث  زوجه  مهر  با قيمانده  را  مطالبه  نمايد.

فــرع سوم: مسكن

ماده ۱۱۵ :  زوج  مطابق  به توان  مالى  خود  براى  زوجه  اش  مسكن  مناسب  تهيه  مينمايد.

ماده ۱۱۶ : هر گاه  شخصى  بيش  از يك  زوجه  داشته  باشد ، نمى  تواند  بدون  رضائيت  آنها را در مسكن  واحد  مجبور  به رهايش  گرداند.

فـرع  چـارم :  نفقه

ماده ۱۱۷ : ( ۱ ) با عقد نكاح صحيح  ونافذ بر  زوج  لازم  ميگردد ، گرچه  زوجه  در مسكن  اقاربش رهايش  داشته  باشد ، اگر چه  زوجه  از رفتن بمسكن  زوج  بدون  حق امتناع  ورزد ، نفقه  وى  بر زوج لازم  نميگردد.

(۲) زوجه وقتى  حق دارد از رفتن بمسكن  زوج  امتناع  ورزد ، كه مسكن  مناسب  مطابق به ماده ( ۱۱۵ و ۱۱۶ ) اين قـانون  از طرف   زوج  تهيه  نشده  ويـا مهر  معجل  وى  تـاديه  نگرديده  باشد.

ماده ۱۱۸  : نفقه  زوجه  مشتمل  است  بر طعام ، لباس ،  مسكن  وتداوى  متناسب به توان مالى زوج.

ماده ۱۱۹  :هر گاه  زوج  ازا داى نفقه  امتناع  ورزد يا  تقصير وى  در آن  ثابت  گردد، محكمه  با صلاحيت  زوج  را به اداى نفقه  مكلف  ميگرداند.

ماده ۱۲۰  :  نفقه  زوجه  باثر  حبس زوج گر  چه توان اداى  آن را نداشته  باشد ،  از ذمه  وى ساقط نمى گردد.

ماده ۱۲۱  : هر گاه  زوج  غايب  باشد ،  نفقه  زوجه  از اموال  زوج  كه شامل  نفقه  شده  بتواندوبدسترس وى  قرار   داشته  باشد ،  تامين  ميگردد . در غير آن  از امواليكه  نزد ديگرى طور وديعت  يا دين  دار د، نفقه زوجه  تعيين ميگردد.

ماده ۱۲۲ : در حالات ذيل  زوجه  مستحق نفقه  نمى گردد.

۱- زوجه  بدون اجازه  زوج يا بغير  مقاصد  جايز از مسكن  خارج گردد.

-۲ زوجه با مور  زوجيبت اطاعت  نداشته  باشد.

۳- مانع انتقال   زوجه  به مسكن  زوج  موجود باشد.

ماده ۱۲۳ :  نفقه  زوجه  مطابق  بتوان  مالى  زوج  تامين  ميگردد . مشروط  بر اينكه  نفقه  از حداقل  كفاف  زوجه  كمتر  نباشد.

ماده :۱۲۲ : زيادت وتنقيص  نفقه  تابع  تحول وتوان  مالى زوج  وتغيير  قيمت  اشيا ء  در محل مى باشد . ادعاى  زيادت  ويا تنقيص  نفقه  متعينه  قبل  از سپرى شدن  شش  ماه  از تاريخ  تعيين  آن پذيرفته  نمى شود.

ماده۱۲۵  : هر گاه  زوج  از اداى نفقه  واجبه  امتناع  ورزد ،  از تاريخ  امتناع  به اداى  نفقه  زوجه  مكلف  ميگردد.

ماده ۱۲۶ : مطلقه  از تاريخ  طلاق  تا ختم  عدت  مستحق نفقه  ميگردد.

ماده ۱۲۷ : ادعاى  مطلقه  در مورد  نفقه  ايام عدت  اگر بيشتر  از يك سال  از تاريخ  طلاق  باشد ، قابل  سمع  نيست.

ماده ۱۲۸ :  نفقه  واجبه  جز به  اداء  يا ابرا ء  از آن  ساقط نمى گردد.

ماده ۱۲۹ :  ابرا ء  ازقبل از اينكه  تعيين  شده  باشد باطل  است ، خواه  تعيين  نفقه  رضائى باشد يا قضائى . اما  ابرا ء  از نفقه  بعدا ز تعيين  وقتى صحيح ميگردد كه ابرا ـ  از نفقه  ايام  گذشته  باشد .  ابرا ء   از نفقه  روز ، هفته ، ماه  ،  وسال   آينده  وقتى صحيح  مى گردد ، كه نفقه  بالترتيب  طور  روز مره  هفته  وار ،  ما هوار  وسالانه تعيين  شده باشد.

ماده ۱۳۰ :  دين نفقه  زوجه بر ذمه  زوج  يا اينكه  بر  ذمه  زوجه  باشد باساس  مطالبه  هر يك  از زوجين مجرا ء  شده  مى تواند.

خــواستگارى

خواستگارى كه قبل از ازدواج  صورت مى پذيرد عبارت از آن است   زمانيكه مرد ميخواهد  با زن مورد  نظرش ازدواج  كند  به  نزد اقارب وخويشاوندان  ونزديكان  زن رفته  وخواهش  خويش را   مبنى بر  ازدواج  بيان ميدارد،  وبا  ايشان  به بحث وگفتگو  در مورد موافقت  با خواسته  اش  وشرايط آن  مى پردازد ، بهتر اين است  كه قبل از عقد  طرفين  همديگر  را ببيند  تا دل هاى شان  بسوى هم  جلب شود ومحبت  وعلاقه  در بين  آنان  به وجود آيد ، تا هنگامى كه  كار از كار مى گذرد  پيشمان نشوند.

ازمغيره بن شعبه  روايت شده  كه زنى را خواستگارى كرد  وپيامبر صلى الله عليه وسلم  به او گفت : « إذهب فأنظر إليها، فإ نه أجدر أن  يودم بينكما »(برو  به او نگاه  كن  و اورا  ببين  چون  اين  امر  بهتر  باعث  سازش  ودوام  محبت  در بين شما  ميگردد . )

(صحيح سنن الترمذى:۸۶۸ (، ) سنن نسائى: ۶۹ /۶ )

لازم است كه ولى وسرپرست ، ) از قبيل  پدر ، جد  وبرادر و….. ) موافقت  زن خواستگار   شده را كه  به سن بلوغ رسيده  براى ازدواج  با مرد خواستگار بدست آورد دراين مورد پيامبر صلى الله عليه وسلم ميفرمايد : « الثيب آحق بنفسها من وليها والبكر تستامر  وإذنها سكوتها »( بيوه زن مصلحت خود را بهتر  از ولى وسرپرستش ميداند ،  و دوشيزه  هم بايد براى ازدواج از او اجازه  گرفته شود.  وهمينكه  دو شيزه  سكوت نمود ) واعراض نكرد سكوتش به معنى  اجازه  است ) هر يك از طرفين مرد وزن  بعد از خواستگار ى واعلان موافقت ، ميتواند پيشمان شوند واگر  يكى از آنها پيشمان  شد  هدايايى  كه به يكديگر  داده اند  وبا قيماندنى است ، مانند طلا جات وزينت  آلات  بايد مسترد گردد ، اما  چيز هاى كه قابل  دوام  نيست ، مانند شير ينى وغذا وعطر هاى  صرف شده چيزى  بابت آنها  پرداخت  نميگردد.

چنانچه گفته آمديم در  فاصله بين خواستگارى  وعقد ازدواج  جايز نيست مرد وزن  با هم تنها  باشند ودريك  مكان  خلوت  كنند ، چون  تا زمانى  كه عقد  ازدواج انجام نگيرد ، اين  دو  با هم  بيگانه  هستند .  چون خواستگارى  وعده  به ازدواج است ، خود ازدواج  نيست.

كـفـائت

يكى از شرايط ازدواج اين است  كه بايد مرد  كفأ  وهمسان  با زنى باشد كه ميخواهد با او ازدواج نمايد.  كفائت در لغت بـه معنى مساوات  وهمسانى است ، كفائت  بايد در نسب  ومال   باشد ، وشرف  علـم  بالاتر  از نسب  است .  كفائت  در مال  اين است ، كه  مرد  قدرت  تأمين  مهر  ونفقه  زن را   داشته  باشد ،  ثروتمندى شرط كفائت نيست  بلكه  تنها  قدرت  تأمين  نفقه  ومهريه  شرط معتبر  مى باشد.

وقتى  زن  بدون  اجازه  ولى  شرط  كفائت را ناديده  بگيرد ، ولى حق دارد كه  تقاضاى فسخ نكاح  او را  بنمايد.

سرور وشادمانى  درمراسم نكاح

مراسم عقد   نكاح  بايد با سرور و  با خواندن ها ى  مباح  وزدن دف   در بين مردم اعلان گردد.

درحديث متبركه از حضرت بى بى  عائشه ( رضى الله عنها ) از حضرت محمد صلى الله عليه وسلم روايت فرموده است آمده  : « اعلنوا هذا  النكاح واجعلوه فى المساجد واحتربو عليه الدف »( رواه احمد والترمذى ).

همچنان  در حديث متبركه ديگرى  پيامبر صلى الله عليه وسلم فرموده است :

« أعلنوا النكاح » ( ازدواج را اعلان كنيد )(صحيح سنن ابن ماجه  : ۱۵۳۷ )، (صحيح ابن حبان : ۱۲۸۵ / ۳۱۳ )

ودر حديث ديگرى از خالد بن ذكوان  روايت است : ربيع بنت معوذ بن عفراء گفت :

« جا ء النبى صلى الله عليه وسلم يدخل حين بني علي ، فجلس على  فراش كمجلسك مني ، فجعلت جويريات لنا يضربن بالدف ويندبن من قتل من آبائي يوم بد ر، إذ قالت إحداهن : وفينا نبي يعلم ما فى غد. فقال: دعي هذه وقولي بالذي كنت تقولين » ( وقتى كه به خانه  داماد برده شدم پيامبر صلى الله عليه وسلم نزد من آمد ، وروى فراشي نشست همچون  نشستن تو از من. دختر نيمه جوان  ما دف ( دايره ) مى زدند وخوبيهاي  پدرانشان  را كه  در روز  بدر  كشته شده بودند ياد آور مى شدند ، در اين حال يكى از آنها  گفت : در ميان  ما پيامبرى  است كه از آينده  خبر دارد ،  پيامبر صلى الله عليه وسلم فرمود كه اين سخن را ترك  كن وآنچه را كه قبلٱ مى گفتى بگو« .)حديث صحيح : اداب الزفاف: ۱۰۸ ( ، )صحيح امام بخارى : ) فتح البارى ( ۵۱۴۷ / ۲۰۲ / ۹ ()سنن ابو داود)   عون المعبود( : ۴۹۰۱ / ۲۶۴ / ۱۳ ( ،) سنن الترمذى : ۱۰۹۴ / ۲۷۶ / ۲.)

همچنان درحديث ديگرى مى فرمايد: « فصل  ما بين  الحلال  والحرام الدف والصوت في النكاح »( تفاوت ميان حلال وحرام  در ازدواج  دف  وآواز  است )(صحيح سنن ابن ماجه :۱۵۳۸ ( ،) سنن نسا ئى : ۱۲۷ / ۶ ( ، ) سنن ابن ماجه : ۱۸۹۶ / ۶۱۱ / ۱ ( ، ) ۱۰۹۴ / ۲۷۵ / ۲ (.

سیرت نویسان مینویسند که :
در يک عروسي حضرت عايشه -رضي الله عنها- فارعة دختر اسعد -رضي الله عنها- را در مراسم عروسي اش به منزل شوهر وي نبيط بن جابر انصاري برد. رسول خدا صلى الله عليه و سلم به او فرمود:(يا عائشة، ما كان معكم لهو؟! فإن الأنصار يعجبهم اللهو) يعني: «اي عايشه! آيا همراه شما سرگرمي (دف و غيره) نبود؟ زيرا انصار، سرگرمي را دوست دارند.» ( بخاری )

در روايتي آمده است که آن حضرت صلي الله عليه و سلم فرمود: (فهل بعثتم معها جارية تضرب بالدف، وتغني؟) يعني: «آيا کنيزي را با او روانه ساختيد تا دف بزند و آواز بخواند؟» حضرت عايشه رضي الله عنها گفت: او چه بايد مي خواند يا رسول الله؟
فرمود: بايد چنين مي خواند:
( أتيناكـم أتيناكـــم فحيونـــا نحييكــــم
ولولا الذهب الأحمــر ما حلَّتْ بواديكــــــم
ولولا الحنطة السمــراء ما سمنت عذاريكـــــم)
معني شعر: «ما آمديم، ما آمديم، سلام و درودمان گوييد تا سلام و درودتان گوييم
اگر طلاي سرخ نبود آراسته نمي گشت بيابان هايتان
و اگر گندم هاي طلائي نبود دوشيزگانتان فربه نمي گشتند.»

یادداشت :

خواننده محترم !
در شرع اسلام استفاده از دف در مراسم عروسي جايز مي باشد. ولی با تأسف باید گفت که : برخي از فامیل ها در محافل عروسی ، اقدام  به چنان  اعمال مي کنندو به برپاکردن عروسی مختلاط  مرد وزن در صالون های عروسی می پردازند ، وبا ، آوردن نوازندگان و رقاصه ها، نوشيدن مشروبات الکلي، می پردازند که ، از لحاظ شرع اسلام جایز پذيرفتني  نبوده وحتی در زیاتر ازموارد حرام هم مي باشد و حتي در احادیث نبوی  به اجتناب از آن ها امر شده است .

ممانعت ازمصارف گزاف درامر ازدواج

هما نظوریکه ملاحظه فرمودید که ازدواج امر مقدس وسنت پیامبر صلی الله علیه وسلم است ولی در جنب  آن از مصارف گزاف  در عروسی  ممانعت بعمل امده است .
در کشور عزیز ما افغانستان هستند ، بعضى خانواده ها که  مخارج زيادى را از پسر براى ازدواج دخترانشان ميطلبند، و فراموش ميكنند و يا نميفهمند كه خير و بركت در مخارج كمتر و مهريه كمتر در ازدواج ميباشد، و همچنين پيامبر صلى الله عليه و سلم فرمودند:
« من لا يرحم الناس لا يرحمه الله»  (متفق عليه)، يعنى: (  كسى كه به مردم رحم نميكند خداوند نيز به او رحم نميكند ).
پس اينهايى كه رحم دلى براى اين پسرى كه تازه ميخواهد زندگيش شروع كند ندارند چگونه اميد دارند تحت مرحمت خداوند قرار گيرند؟!
بنابراين اين اشخاصى كه در مسائل ازدواج هنگام خواستگار دخترشان بر پسر فشار ميآورند و سختگيرى ميكنند چه بسا كه روزى برسد كه هنگام خواستگارى پسرشان نيز بهمانگونه با آنها رفتار شود .

نكاح  دربين  دوعيد

دربین مردم افغانستان شایع است که نکاح در بین دو عید جواز ندارد ، وعقد نکاح در بین دو عید را به فال نیک نمیگیرند .

ولی در دین مقدس اسلام ،نه تنها نكاح بين دو عيد  هيچگونه ممانعت شرعي نداشته  بلکه پيامبر  بزرگوار اسلام محمد صلى الله عليه وسلم  بعد از ماه رمضان  در ماه  شوال با بى بى  عايشه ( رض )  نكاح كرد  ودر همان ماه  زفاف   نمود.  وحتى علمأ  بدين باور أند  كه نكاح در ماه شوال  مستحب   هم ميباشد.

شب زفــــاف

مستحب است  كه داماد با همسرش در شب  زفاف ملاطفت كند مثلآ به او شربت وشيرني  ومانند آن بدهد؛ در حديث  متبركـه از اسما ء بنت يزيد  امده است : « إنى قينت عائشة لرسول  الله صلى الله عليه وسلم ثم جئته فدعوته لجلو تها ، فجا ء فجلس إلى جنبها ، فأتي بعس لبن ، فشرب  ثم ناولها  النبى صلى الله عليه وسلم فخفضت رأسها  واستحيت ، قالت  أسما ء: فانتهر تها  وقلت  لها ، خذي من يد النبى صلى الله عليه وسلم قالت: فأخذت فشربت شيئٱ » ( عايشه را براى پيامبر صلى الله عليه وسلم  مزين  كردم ، سپس نزد پيامبر  صلى الله عليه وسلم  رفتم ، و او را  براى دخول  بر  عائشه  دعوت كردم ، آمد  وكنار  نشست ، سپس  ظرفى بزرگ  از شير  آورده  شد، پيامبر صلى الله عليه وسلم  از آن خورد وبه عائشه  داد ،  عائشه سرش  پايين  انداخت  وشرم كرد أسما ء  گويد : بر سر او داد زدم وگفتم ظرف شير را  از دست پيامبر صلى الله عليه وسلم  بگير .

أسما ء گويد : عاىشه  شير  را گرفت  وكمي از آن را نوشيد » ( از كتاب  آداب الزفاف  علامه البانى  الحميد: ( ۳۶۷ / ۱۷۹ / ۱ ) ، احمد فتح البارى ۶/ ۴۳۸ / ۴۵۸  و ۴۵۳  و ۴۵۲ ).

يكى ديگر از سنت هاى زفاف اين است   كه داما د دستش را  روى  پيشاني  همسرش  قرار دهد  وبسم الله  بگويد  واز خد ا طلب بركت  كند. ود عايى زير  را كه در حديث آمده است قرائت كند » اللهم إني أسأ لك من خير ها  وخير  ما جلبتها   عليه ، وأعوذبك من شر ها  وشر ما جلبتها عليه »

( يعنى : پروردگارا  ! خير  او  و خير  آنچه در او آفريده اي  را  از تو  مى خواهم  وبه تو  ازشر  او و شر آنچه  در او  آفريده اي  پناه مى برم.).

همچنان سنت است دو ركعت  نماز نفل   به هم  بخوانند . همچنان سنت است  كـه در هنگام آميزش بگويـــد :« بسم الله اللهم  جنبا الشيطان  وجنب الشيطان ما رزقتنا »( به نام الله  ، پروردگارا  ! شيطان را  از ما  وازآنچه  به ما  عطا  مى كني دور بگردان )

پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرموده است « فإن قضى  بينهما  ولد لن يضره الشيطان  ابدا » اگر طفل  از آن دو متولد شود ، شيطان  هر گز  به او ضرر نمى رساند .)  ( صحيح امام بخارى : ۵۱۶۵ / ۲۲۸ / ۶۹ ) ، (صحيح امام مسلم : ۱۴۳۴ / ۱۰۵۸ / ۲ ) ، ( سنن ابود ادو) عون  المعبود :( ۲۱۴۷ / ۱۹۷ / ۶ ( ، ) سنن الترمذى  ۱۰۹۸ /۲۷۷ / ۲ ( ، سنن ابن ماجه : ۱۹۱۹ / ۶۱۸ / ۱ ( .

وليمـــــــــه

بعد از بردن همسر به  خانه ، دادن وليمه لازم است ، در حديث متبركه امده  است كه پيامبر صلى الله عليه وسلم عبد الرحمن  بـن عوف را بــه آن امـــر فرموده است .

همچنان در حديث   بريده  بن حصيب  آمده است : « لما خطب علي  فاطمة رضى الله عنها قال :  قال  رسول الله صلى الله عليه وسلم :  إنه  لا بد للعرس    من وليمة »( وقتى  كه على از فاطمه رضى الله  عنها  خواستگارى كرد ، پيامبر صلى الله عليه وسلم  فرمود : براى عروس  وليمه  لازم است . ( صحيح جامع الصغير : ۲۴۱۹) ،( أحمد فتح البارى : ۱۷۵ / ۲۰۵ / ۱۶ ).

وليمه سه روز بعد از بردن همسر به خانه  بايد  داده شود : چون اين كار  از پيامبر  صلى الله عليه وسلم  نقل شده است ، از انس  روايت  است : » تزوج النبي صلى الله عليه وسلم صفية ،  وجعل  عتقها  صداقها ،  وجعل  الو ليمة ثلاثة أيام »(پيامبر صلى الله عليه وسلم  صفيه  را  به ازدواج  خود  در آورد  ومهريه  او را  آزادي اش ،  تعين  نمود ، و وليمه  را بعد از سه  روز داد.»( آداب الزفاف  فتح البارى ۷۴) صحيح بخارى ( ۱۵۵۹ / ۲۲۴ / ۹ ).

تعدد زوجات وموضِع دین مقدس اسلا م

در بدو کلام میخواهم  خدمت خوانند گان  با تمام  قوت تذکر دهیم که : اساسآ تعدد زوجات از جانب دين مقدس اسلام وضع نگرديده است ، بلكه تعدد زوجات در اكثر  شرايع  وقوانين  قبل ازآمدن دين مقدس  اسلام  وجود داشته وبه نوع  از انواع هنوز هم در کشور های  اسلامی بخصوص در کشور ما افغانستان وجود دارد.

عرب قبل از اسلام بيش  از هر ملت  ديگرى زنهاى متعددی  را در نكاح  خود داشتند ،  دين مقدس اسلام   آمد  وحد وسط  را در اين  مورد انتخاب  كرد  وبراى تعدد زوجات  حد ومرز  مشخص را تعيين كرد  واجازه  نداد كه از  اين حد  تجاوز صورت گيرد  ، وشرايط ومقر راتى  را براى  تعدد زوجات  در نظر  گرفت  كه با  رعايت اين شرايط زيانهاى  ناشى  از تعدد زوجات  از بين  خواهند رفت.

چنانچه گفته آمديم كه دين مقدس اسلام  تعدد زوجات را  مباح  نموده  وآن را واجب وبر آن امر نكرده است ، بلکه فرموده است :) هر كس  امكان وشرايط لازم را  داشته  باشد  اگر مايل  باشد با رعايت اعتدال   ميتواند تا چهار  زن بگيرد ، اما واجب نيست  كه حتمٱ چهار  زن را  داشته  باشد ) ممنوعيت  ازدواج با بيش از چهار زن بر اساس  اين  فرموده خداوند متعال ميباشد. « فانكحو مأ طا ب لكم  من النسا ء مثنى وثلاث ورباع فان خفتم ألا تعدلوا فواحدة »( سوره نسا ء : 3 )(زنهائى را  كه براى شما حلال  ودلتان  آنها  را  ميخواهد وپسند ميكند از يك  تا  چهار  به نكاح  و  ازدواج  خود در آوريد ونبايد بيش  از چهار  زن  در  نكاح  داشته  باشيد، واين امر وقتى است  كه بتواند در بين  آنان  عدالت  ومساوت   در حقوق  شرعى  رعايت  كنيد ،  وقتى بيم آن داشتيد  كه قادر  به رعايت  عدالت  در بين  چند  همسر  نمى  باشيد، بايد   به يك زن  اكتفا  كنيد .)

پيامبر صلى الله عليه وسلم  به غيلان  بن سلمه  كه در  زمان  اسلام آوردنش ده زن  داشت  فرمود : « أمسك أربعا  وفارق سا ئرهن » چهار  زن را براى خود نگه  دار وبقيه  را  رها كن )(صحيح جامع الصغير  : ۱۵۸۹ ) ، ( سنن الترمذى  : ۲/۲۹۵/۱۱۳۸ )، سنن ابن ماجه ( ۱/۶۲۸/۱۹۵۳ ).

ازقيس بن حارث  روايت است : وقتى كه اسلام آ وردم هشت زن داشتم : نزد پيامبر  صلى اله  عليه وسلم رفتم  جريان را  برايش  تعريف  كردم ، فرمود : « إختر  منهن أربعا »( چهار زن را از بين  آنها  براى خود اختيار كن )( صحيح سنن ابن ماجه : ۱۵۸۸ )، ( سنن ابن ماجه  ۱/۶۲۸/۱۹۵۲ ) ، ( سنن ابو دود ) عود المعبود : ۶/۳۲۷/۲۲۴ )

 

برخى  از دلايل علمى مباح بودن تعدد زوجات :

در مورد دلايل علمى براى  جايز بودن  تعدد زوجات   ميتوان  فقط وفقط  به اين  نقطه اكتفا كرد  كه اين  امر  به خصوصيات  وطبيعت  وسرشت  انسان  بر ميگردد، و اين مساله از فطرت  بشرى  انسان سر  چشمه گرفته وميتوان  گفت كه : خصوصيات  سر شتى  وطبيعت انسانى  تعدد زوجات را اقتضا  مينمايد.

همچنان اگر  آمار  وسر شماريهاى ملت هاى  مختلف  جهان  را حتى در شرايط صلح  مورد نظر قرار دهيم  بو ضاحات  تام  در خواهيم  يافت  كه تعداد   زنان  بيشتر از  تعداد  مردان است .   واگر اين  مساله از لحاظ علمى  ومنطقى حل   نمى گرديد ، شراره  فساد  به اوج خود ميرسيد.

همچنان عامل ديگر  تعدد زوجات  مبتلا  شدن  زن  به امراض  شديد  وصعب العلاج ( عقيم  و نازا ) است .

و همچنان برخى از اوقات   غريزه  جنسى  در زن   به خاموشى  ميگرايد  ويا به عكس مرد داراى غريزه  جنسى شديد  وحاد ترى است  ونميتواند با يك زن عفت  خود را  محفو ظ  نگاه  دارد،  ويا گاهى  عادت  ماهانه زن  طولانى  است  وبه ده روز در هر ماه  ميرسد . اگر  در چنين  شرايط  واوضاع اجتماعى  به مرد  اجازه  تعدد زوجات  داده  نشود ،  آن مرد ناچار  است   يا دچار  كار هاى  نامشروع شود  يا زنش را طلاق دهد  وترديد نيست  كه طلاق  در چنين اوضاع واحوالى  به مراتب  براى زن  مضر تر  وزيا ن آورتر  از اين است ،  كه زن ديگرى  شريك  زندگيش  شود .

زن وشوهر  لباس همد يگر ند :

« هن لباس لكم  وأنتم لباس لهن »

( آنها  يعنى زنان  لباس  شما  هستند ،  وشما لباس  آنها )

( سوره   البقره : 187 )

اگر  به مفهوم و حكمت  بزرگ اين  آيه متبركه  با دقت تام توجه  نمايم   در خواهيم  يافت كه   قرآن با چه اعجاز وچه زيباى زن ومرد  به لباس  مشابهت داده ومفاهيم آتى را براى ما  مى آموزاند.

1-علما میگویند که لباس  بايد  با اندازه  وبر اندازه  انسان باشد ،  اين بدين  معنى است كه لباس  انسان اگر  تنگ باشد  ، يا از اندازه جان انسان كلان باشد ،  يا لباس  اش كوتاه   ويا به تناسب  اندم اش  دراز باشد  در همه اين  موارد  در ظاهر دارائى لباس  خواهد بود ، ولى اين لباس در هيچ صورت  راحت  لازم را كه براى آن  لباس  به تن كرده نخواهد يافت.مفهوم  قرآن عظيم الشان در فهم  كلمه زن وشوهر كه به   لباس در آيه متبركه تشبيهه گرديده است ،   همين است : زن وشوهر هم بايد اندازه وبر اندازه  يگد يگر باشند ،  اگر زن وشوهر  با هم هما هنگي  عقيدوي ، هماهنگى  فكرى ، هماهنگى  فر هنگى ،  اجتماعى ،  وحتى هماهنگى  مادى نداشته باشند ،  با هم نميتوانند  آنطوريكه  كه بايد وشايد باشد  زندگىآرام  وخوشبخت  داشته باشد .

2- انسان با داشتن لباس  ارام  ومطابق ذوق اش   هم از لحاظ جسمى وهم از لحاظ  روحى  احساس  آرامش ميكند ، به همين اساس انسان باداشتن شوهر  مناسب ، ويا زن مناسب  موجب  آرامش  جسم وجان  يكديگر  ميگردا نند.

3- همانطوريكه لباس  بدن انسان را  مى پوشاند ، وعيب هاى  ظاهري انسان را  پنهان  مى كند ، داشتن  زن  خوب ويا شوهر خوب،  مانند  لباس  عيب هاى  همد يگر را  مى پوشانند ، ومحرم راز  همديگر مبدل ميگردنند.

4-  لباس براى انسان  مايه  زينت   وآراستگى  است ،  زن وشوهر  هم براى  همديگر  مايه  زيباي  وآراستگى  اند.

5- لباس  با بدن  انسان ارتباط نزديك  وتنگ تنگ دارد ،  زن وشـوهر  نيز بايد  ارتباطشان  با يك ديگر  بايد چنين باشد.

6- همانطوريكه لباس   بدن انسان را  از گرما  وسردى وخنك  حفظ ميكند ،  زن وشوهر  نيز بايد  همديگر  رادر مقابل  گرم  وسردى زندگى   حفظ نمايد.

7- لباس اگر چرك  شد، شسته ميشود ،واگر پاره شد ، دوخته ميشود ،  وبلا فاصله  دور انداخته  نمى شود ، زن وشوهر  هم اگر  در حق  همديگر   مرتكب خطا  ميگردند ، بلافاصله نبايد از هم ديگر فصل وباب جداى را بنأ  نهند  ، بلكه  با  رشته  پند واندارز ،  با تفكر وتعمق با عفه وبخشش از خطا يك ديگر بگذرند واخطا يك ديگر را  ،با آب  بخشش ،شوستشو نمايند.

8- براى انسان آسان وساده  نيست  تمام عمرخود را  بدون لباس سپرى كند ،( گرچه ممكن است ) همينطور  آسان  نيست  انسان  تمام عمر  را  بدون  زن وشوهر  سپرى كند.

9- لباس عورت  است واماكن  ناشايست انسان را از ديد  ديگران  حفظ مى كند ، زن  ومرد  نيز با اقدام  به ازدواج ، خود ر ا از  ارتكاب  فحشاء  وكار هاى  ناشايست  حفظ كند.

 

هدايات اسلام  در باره  ازدواج

الف : چه زنانى  براى ازدوج  بهتر هستند :

دين وهدايات اسلامى ميفرمايد  كسانيكه  ميخواهند  ازدواج كند ، تلاش بخرچ دهند  زنى را انتخاب نمايند  كه  داراي صفات  ذيل باشد .

1- شرط اول ديندارى:

در حديث  مبارك  ابوهريرة از پيامبر اسلام  روايت ميفرمايد :

» تنكح المرأ ة لاربع : لمالها ،  لحسبها  ،   ولجمالها  ، ولدينها ،   فاظفر بذات الدين تربت يداك »

زن بخاطر چهار چيز  براي  ازدواج  انتخاب  مى شود:

1-  بخاطر مال  ودارائىش  ، 2- بخاطر نسب  وطايفه اش كه همان  اصل ونسب  است ،

3- بخاطر جمال  زيبايى وظرافتش ، 4-  بخاطر دين  وعفتش ، زن با دين  وعفت  انتخاب  كن  كه به مقصود  خود  وبه سعادت  دنيا وآخرت  خواهى رسيد. )

حديث متفق  عليه : ( فتح البارى ( ۹-۱۳۲-۵۰۹۰ ) ، صحيح مسلم ( ۲-۱۰۸۶-۱۴۶۶ ) ، سنن ابود اود ( ۶-۴۲-۲۰۳۲ ) ، سنن ابن ماجه ( ۱-۵۹۷-۱۸۵۸ ) مصنف ابن ابي شيبه : ( ۶-۶۸ )

2-  شرط دوم دوشيزه ( بــكر ):

شرط دوم  ازدواج  را كه دين اسلام  به آن هدايت  فرموده است : دوشيزه بودن ( بكر ) بودن  زن است : مگر اينكه  در انتخاب  بيوه مصلحتى  را  دارا  باشد : در حديث   متبركه  جابر بن عبد الله  از پيامبر صلى الله عليه وسلم  روايت  ميفرمايد :

» تزوجت امرإۀ فى عهد رسول الله صلى الله عليه وسلم ، فلقيت النبى ) ص) فقال  يا جابر ، تزوجت ؟ قلت : نعم ، قال : بكر إم ثيب ؟ قلت : ثيب ، قال  : فهلا بكر ا تلاعبها ؟ قلت يا رسول الله إن لى إخوات ، فخشيت أن تدخل بيني  وبينهن ، قال فذاك إذن ، إن  المرإة  تنكح على دينها ، ومالها  وجمالها ، فعليك بذات الدين  تربت يداك »( درزمان پيامبر صلى الله عليه وسلم با زنى ازدواج كردم ، پس  از آن با پيامبرصلی الله علیه وسلم ملاقات كردم ، فرمود اى جابر ، آيا ازدواج  كرده اي ، گفتم : بله ، فرمود : دوشيزه است  يا بيوه  ؟ گفتم بيوه  ، فرمود  چرا با دختر ى  ازدواج  نكردى  تا  با او  بازى  كني ،  گفتم  اي رسول  خدا !  من چند خواهر  دارم  وبيم  داشتم  كه ( اگر دوشيزه باشد باسن كم خود( بين  من  وآنان  جداى  بياندازد ، پيامبر صلی الله علیه وسلم فرمود : پس  اينطور! . زن به خاطر دين  ، مال  وزيبايى  اش  براى  ازدواج  انتخاب  مي شود ، پس  ديندار را  انتخاب  كن ،  دست هایت خاک آلود شود «و ) متفق عليه ) صحيح مسلم ( ۲-۱۰۸۷-۷۱۵ ) ، در صحيح مسلم ( ۹-۱۲۱-۵۰۷۹ ) ، سنن ابو داوود ( ۶-۴۳-۲۰۳۳ ) سنن  الترمذي ( ۲-۲۸۰-۱۱۰۶ )

3- شرط سوم محبت گرا و بچه زا باشد :

پيامبر صلى الله عليه وسلم ميفرمايد :

« تزوجوا الودود  الولود فإنى مكماثر بكم الآم » با زنان  محبت  گرا وبچه زا  ازدواج  كنيد  چون من  در ميان  امت  ها  به كثرت  شما  افتخار  مي كنم).

( صحيح جامع صغير  ۲۹۴۰ ) ، الاروا  ء ۱۷۸۴  (  ، سنن ابو داود ( ۶-۴۷-۲۰۳۵ ) ، (سنن نسايي ) ۶-۶۵ ).

ب : چه مرداني براى  ازواج  بهتر است :

همانطوريكه مرد حق  دارد زنى  را انتخاب  كند  كه داراى  صفات  مذكور  باشد ، برولى  زن نيز واجب است  كه مردى  صالح  را  براى  ازدواج  او انتخاب  نمايد  به دليل حد يث   ابو حاتم  مزنى :

« إذا جاءكم من ترضون  دينه  وخلقه  فأ نحكو ،  إلا  تفعلو ا  تكن  فتنة فى الارض وفساد كبير »  ( هر گاه   كسى (  براى خواستگارى )  نزد شما  آمد  كه از دين  واخلاقش  راضى  بوديد  (  دختر تان را )   به ازدواج  او  در آوريد ؛  چون اگر  اين كار را نكنيد ، در زمين  فتنه  وفساد  بزرگى  روي  خواهد  داد » .

( صحيح سنن الترمذى ) ۸۶۶ ( سنن ترمذى ) ۲-۲۷۴-۱۰۹۱ )

فرق نميكند ازدواج  با دختر  يا خواهرش  را به  اهل  خير  پيشنهاد  كند ؛  به دليل حديث  ابن  عمر .

سیرت نویسان مینویسند : « وقتى  كه خنيس بن حذافه  سهمي همسر  حفصه  بنت  عمر   ، يكى از اصحاب پيامرصلی الله علیه وسلم در مدنيه  فوت كرد  وحفصه  بيوه  ماند  عمر بن  خطاب گفت :  نزد عثما ن  بن  عفان  رفتم  وپيشنهاد  ازدواج  حفصه  را   به  او دادم ، عثمان  گفت  در باره  آن فكر  مى كنم ، چند شب  منتظر  ماندم  سپس  مرا ديد  وگفت : به اين  نتيجه رسيدم  كه فعلٱ  ازدواج  نكنم ، عمر گفت : ابوبكر صديق را ديدم  به او گفتم  اگر بخواهى  حفصه بنت عمر را به ازدواج  تو در مى آورم . ابوبكر ساكت  شد  وهيچ  جوابى  به من نداد ، از ابو بكر  بيشتر  عصبانى  شدم  تا از عثمان ، چند  شبى  منتظر  ماندم  تا اينكه  پيامبر صلى الله عليه وسلم  ازاو خواستگارى  كرد ،  پس حفصه  را به ازدواج  پيامرصلی الله علیه وسلم  در آوردم .  بعد  از آن ابو بكر  مرا  ديد وگفت : شايد بخاطر  رد پيشنهاد  ازدواج  با حفصه  از من  عصبانى شده اي ؟ عمر گفت : بله ، ابو بكر  گفت : به اين دليل  پيشنهاد  ازدواج  شما را رد  كردم  چون  مى دانستم  پيامبرصلی الله علیه وسلم (  در باره  او ) حفصه   سخن  گفته  است   ومن  نخواستم  راز  پيامبرصلی الله علیه وسلم را فاش  كنم  اگر پيامبر صلى اله عليه وسلم  از او  صرف  نظر كرد ، من  آنرا قبول  مى كردم« .

(صحيح سنن نسائى ( ۳۰۴۷ ) ، صحيح امام بخار ( فتح البارى )( ۹-۱۷۵-۵۱۲۲ ) سنن نسائى ( ۶-۷۷ )

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پایان

پــــاورقی ها :

(1) امام  ابو حنيفه( رح ( با استناد به برخى از احاديث  صحيح ميگويد:

هر گاه زن ،مرد  كفئ  را براى ازدواج انتخاب  نمود ، ولى  وسر پرست  او ، حق ممانعت  از آن  را ندارد.

(2 ) تعريف مهر :
اصل اين لغت،سامي ومشتق از كلمه «موهار» به معناي قيمت وبهاي زن است اين كلمه از زبان عبري به عربي منتقل شده وبه كلمه «مهر» تغيير يافته است، كلماتي مانند صَداق،صَدُقه،نافجه،كابين،دست‌پيمان نيز به معناي «مهر» آمده است.
مهـر در اصطلاح فقهي – حقوقي، مالي است كه به موجب نكاح واجب است زوج به زوجه خويش بپردازد.
مهريه در قرآن عظیم الشان  واحادیث پیامبر صلی الله علیه وسلم بصورت دقیق توضیح شده است .

و در برخي از آيات وروايات به وجوب مهر ونيز ويژگيهاي آن تصريح شده است از جمله:«وَءَاتُواْ النِّسَآءَ صَدُقَاتِهِنَّ نِحْلَةً» ( بپردازيد به زنان،مهرهايشان را به صورت رايگان»
«وللمطلقات متاع بالمعروف حقّاً علي المتقين» براي زنان طلاق داده بايد عطيّه‌اي در حدّ عرف ونيكو تعيين كرد اين حقي است كه بر پرهيزگاران مقرر شده است.

( 3 ) محمد صلى الله عليه وسلم  در  مهر  سوده(رض ) مبلغ  400  درهم  ودر  مهر  بى بى  عايشه (رض ) ميلغ ( 500 ) درهم  ودر مهر  ام حبيبه ( رض ) مبلغ ( 400 ) درهم    تاديه فرموده بودند .

همچنان زمانيكه  حضرت على  كرم الله وجه اظهار تمايل  به ازدواج  فاطمه  (رض )  نشان داد ، محمد صلى الله عليه وسلم  به ايشان فرمودند : اى على  براى پرداخت مهريه  فاطمه  چه دارى ؟ حضرت على كرم الله وجهه  در جواب شان فرمودند : يك اسپ ويك زره ! پيامبر صلى الله عليه وسلم به ايشان  فرمودند :

اسپ براى جنگ ضرورى است  بنٱ  زره ات  را  بفر وش . همان بود  كه حضرت على )رض( زره خويش را  به مبلغ ) 48  درهم ) به حضرت عثمان رضى عنه  بفروش رسانيد  وآنرا  در بدل   مهر  فاطمه ( رض ) تاديه فرمودند.

انواع نکاح ها وازدواج ها

قبل  از اسلام

در دوران قبل  از اسلام در اقوام دیگری ، ازدواج‌هاى مختلفى رواج داشته است . که مشهورترین این ازدواج ها  عبارت بودند   :

نكاح مقت (نکاح ضیزان ویازناشويى وارث با زن میت ):
نکاح مقت در بین عر ب ها قبل از مشرف شدن  بدین اسلام مروج بود .  نکاح مقت  به  آن ازدواج ونکاح گفته میشود ،زمانیکه انسان میمیرد ، فرزند بزرگ اش ، زن پدرش را که   (در صورتیکه مادر خودش نباشد )  میتواند آنرا مانند سایر اموال مورثی که از پدر باقی مانده است  به ارث  ببرد .
اگر اين زن  زيبا  ومقبول باشد ، با او ازدواج میکند ، واگر مقبول وزیبا  نباشد میتواند آنرا بالای کسی دیگری بفروشد ، ودر بدل  آن پول مهرش را تصاحب کند ویا هم میتواند در خانه  نگاه  داری میشود ، بنام ( مهر «عضل » (منع ) در خانه  باقی میماند  ، وبعد از مرگش اموال  اورا  به میراث ببرد .

هم چنین ممكن بود كه پسر یا یكی از اقربا كه وارث نكاح این زن به شمار می آمدند، با اخذ مالی، زن را آزاد بگذارند تا به اختیار خود با مردی دیگر ازدواج نماید. نیز این احتمال نیز وجود داشت كه وارث، عفو و گذشت كند و بدون گرفتن مالی، زن را به تزویج دیگری در آورد.
در این نكاح، زن بازمانده، دقیقاً همچون اموال موروثی، تابع احكام طبقات وارث بود; با این تفصیل كه اگر در طبقه اول، چندین پسر وجود داشت، فقط پسر بزرگ وارث نكاح این زن به شمار می آمد. بر این اساس، با اعراض آن پسر از این ارث، نوبت به پسر بعدی می رسید و در نهایت، این ارث برای اقربای دیگر بود. هم چنین در میان اقربا، برادر میت مقدم بود و سپس نوبت به دیگران می رسید.
با ظهور اسلام، این نكاح تحریم شد و مسلمانان بنا به نص قرآن كریم، از نكاح با زنان پدران خود منع شدند تا آن جا كه این نكاح به «فاحشه»، «مقت» و «شیوه ای ناپسند» معرفی شد. وقرآن عظیم الشان با صراحت بیان میدارد :

«  و‌لا تَنكِحوا ما نَكَحَ ءَاباؤُكُم مِنَ‌النِّساءِ اِلاّ ما قَد سَلَفَ اِنَّه كانَ فـحِشَةً و مَقتًا وساءَ سَبيلاً  » ( سوره نساء  آیه : 4 )

دین مقدس اسلام  نه تنها ازدواج (  مقت ) ممنوع نموده ، بلکه مى‌رسيد: « …‌لا‌يَحِلُّ لَكم اَن تَرِثُوا النِّسآءَ كَرهًا و‌لا‌تَعضُلوهُنَّ لِتَذهَبوا بِبعضِ ما ءاتَيتُموهُنّ‌…». (نساء/4، 19) تعبير «مقت» از آيه‌22 نساء/4 گرفته شده كه در آن، از نكاح با زن* پدر، نهى شده است .

یادداشت :

در زبان عرب به پسری كه وارث «زن پدر» خود می شد، «ضَیْزَن» اطلاق می گردید; به این معنا كه در آن زن، با پدر خود «مزاحمت» می یافت، البته ضیزن به «شریك» در زن نیز معنا و بر سایر وارثان نیز تطبیق شده است. هم چنین گفته می شود كه مردم عرب، به این ازدواج، «مقت» نام داده اند; به معنای این كه «مایه نفرت» بوده است، به مولود چنین نكاحی نیز «مقتی» و «ممقوت» گفته اند.

نـــكاح جمع:

در عصر جاهليت برخى از اعراب كنيزان را مى خريدند و آنها را به زنا با افراد مختلف وادار مى كردند و بدين ترتيب از ثروت هنگفتى برخوردار مى شدند.
نكاح بدل ( زنا شویی به صورت تعویض همسر):

هرگاه مردى از زن فرد ديگرى خوشش مى آمد  زن خویش  را با  زن جانب مقابل  معاوضه مى كرد و زنان نيز در مقابل هواهاى نفسانى مردان چاره اى جز تسليم نداشتند. اين مبادله با الفاظ (انزل عن دابّّّتك, أنزل لك عن دابّّّتى) يا (انزل اليّّّ عن امرأتك, أنزل لك عن امرأتى); يعنى تو از مركب خود (كنايه از زن او بود) به نفع من پياده شو, من نيز از مركب خود (يعنى همسرم) به نفع تو پياده مى شوم.
ویا در نكاح بدل، شخصی به شخصی دیگری  می گفت: تو برای من دست از همسرت بردار! و من نیز برای تو دست از همسرم بر می دارم. پس اگر آن مردِ مخاطب این تقاضا را اجابت می كرد،  این مبدله ازدواجی  صورت می پذیرفت.
مطابق تحقیقات که توسط علما ء بعمل آمده است ، این نكاح در میان اقوام غیر عرب (قبایل افریقایی و ساكنان جزایر هاوایی و در برخی از مناطق تبت و هیمالیا و…) معروف و رایج است كه ابتدا به شكل موقت است و اگر دو مرد، زندگی با همسر جدید را پسندیدند، آن گاه مجدداً درباره تمدید زمان مبادله یا دائمی بودن آن، با یكدیگر گفتوگو می كنند.

دین مقدس اسلام این نوع از نکاح ها بصورت مطلق منسوخ قرار داده وقرآن عظیم اشان  در سوره ( احزاب آیه : 33 ) میفرماید : « و‌لا‌اَن تَبَدَّلَ بِهِنَّ مِن اَزوج‌… »
نـكاح خِدن (دوست):

عبارت از نکاح بود که بطور غیر رسمی مگر مخفی وپنهانی  صورت میگرفت این رابطه صرف در دوستی زن ومرد باقی نمی ماند ، بلکه در نهایت امر موجب زنا میگردید. در این ازداوج مهر ونفقه بخاطر اینکه در خفا صورت میگرفت  شرط نبود .

دین مقدس  اسلام  این ازدواج  ونکاح منع  بعمل امد ، وقرآن عظیم الشان دوبار برحرام بودن آن حکم صادر نموده است .

یکبار در سوره نسا ء آیه 24 در آن‌جا كه شرايط ازدواج با كنيزان را بيان مى‌كند، مى‌فرمايد: «..‌و لا مُتَّخِذتِ اَخدان‌…». در اين آيه، از‌ازدواج با كنيزانى كه به‌صورت گرفتن دوست پنهانى مرتكب فحشا مى‌شوند، منع كرده است. وهچنان  در ( آیه 5 سوره مائده) مشابه همین تعبیر در باره  مردان هم آمده است  .

نــکاح سـفاح :

در ميان اعراب روشهاى مرسوم ازدواج, قانونى و غير از آن موارد سفاح (زنا) شمرده مى شد. كلمه سفاح در لغت به معنى زنا و بى عفتى مى باشد و آيه (غير مسافحات و متّخذات أخدان) ازدواج با اهل سفاح و خدن حرام شمرده شد.
برخى فرق ميان (مسافحات و متّخذات  أخدان) را عموم و خصوص گفته اند; چه مسافحات در سرّ و جهر است. اما اتخاذ اخدان فقط در سرّ صورت مى گيرد.

نــــکاح شــغــار:

در این نكاح، مرد دختر یا خواهرش را به ازدواج با مردی دیگر درمی آورد و در برابر، آن دیگری نیز دختر یا خواهرش را به تزویج او درمی آورد. بر این اساس، مهریه ای در بین نبود و هر زن، مهریه زن دیگر محسوب می شد. گفتنی است «شغار» از ریشه «شَغْر» به معنای دور ماندن است و چون در این نكاح، زن از مهریه دور نگاه داشته می شد، به آن شغار می گفتند. البته در این نكاح، ضرورت داشته كه هر مردی، زنی را كه زیر ولایت اوست به ازدواج با طرف مقابل درآورد. رسول اكرم(صلی الله علیه وآله) این نكاح را منع كرد .

اما هم چنان در برخی از جماعات بدوی، بدون آن كه بد شمرده شود،رایج است، چنان كه این ازدواج در عراق «جبین به جبین» نامیده می شود، گاهی نیز آن را «مقایضه» به معنای معاوضه یك شخص با شخص دیگر نام می نهند كه در چنین نكاحی، رسم بر این است كه هر طرف با زوجه خویش، از نظر اكرام یا اهانت، همچون طرف مقابل رفتار كند.

قابل تذکر است که این نكاح دربرخی از مناطق افغانستان وکشور های ،  مانند  استرالیا، گینه نو، سوماترا و نیز نواحی بسیاری از هند، سیبری، تركستان و افریقا  هنوز هم وجود دارد . تحلیل گران علت انجام چنین نكاحی را، فقر و ناتوانی مالی در پرداختن مهریه به شمار می آورند.

ازدواج  اجباری:

شخص به نزد قوم دختر میرفت واز آن  خواستگاری میگرد ، بعد از خواستگاری شرایط ازدواج توسط اولیای دختر تعیین میشو د وبعد از  تعیین شرایط ازدواج صورت میگرفت . بعد از مراسم دختر مطیع مطلق مرد بود وباید همه شرایط مرد را می پذیرفت .

نــکاح ضماء:

در زمانیکه تعداد از زنانه در جامعه  تقلیل  یافت وبه اصطلاح کمبود زنان بود ، در  اقوام پیشین  طوری مروج شد که : چند مرد با يك زن ازدواج كند و نام اين گونه ازدواج را نكاح (ضماء) گذاشته بودند.

ازدواج صداق ویا متعه وموقت:
عبارت از نوع ازدواج که زمان ونه مهر آن  معین باشد .

نـــكاح متعه یا صیغه :
متعه یا ازدواج موقت،یا صیغه  در بین اعراب  دوران جاهلیت مشهور  بود. در این نكاح، از ابتدا مدت ازدواج معلوم می شد و با اتمام آن مدت، زن و شوی از هم جدا می شدند. به چنین ازدواج موقتی «متعه» می گفتند، زیرا به قصد استمتاع از زن (در مدتی مشخص) تحقق می یافت، چنان كه تاجران و نیز جنگ جویان در سفر، و در مناطقی دور از خانه و وطن، به نكاح متعه  رو میاوردند ،  وقتی مدت آن پایان می یافت، عقد، خودبه خود فسخ می شد و تاجر نیز به مسافرت خویش ادامه میداد . این نوع ازدواج در دین اسلام در بدو برای یک بار حلال  وبعدآ توسط پیامبر صلی الله علیه وسلم  برای ابد حرام گردید .

نکاح مضامده:
ازدواج مضامده، عبارت از معاشرت زن با مرد اجنبی (غیر از شوهر ) است. در جاهلیت، مضامده در ایام قحطی و فقر رواج زیادی داشت . در آن زمان، مرد فقیر همسر خود را به بازاری مخصوص می آورد تا یك مرد غنی او را برگزیند. آن گاه زن در اختیار آن مرد قرار می گرفت و از این طریق، هم خود زن از شرّ گرسنگی و فقر  نجات می یافت و هم آن كه پس از مدتی با مال و طعام به خانه شوهر اصلی اش برمی گشت.

قابل توجه است  كه در مدت مضامده یك زن، او فقط در اختیار همان مرد مضامده كننده قرار داشت، به طوری كه از شوهر اصلی دور می جست  و نیز در یك زمان، به مضامده های متعدد (با چند مرد) نمی پرداخت. ولی در نکاح متعه چنین  نیست .

ازدواج اماء :

ازدواج اماء مخصوص به ازدواج با  کنيزان  بود ، زمانیکه مردم کنیزان را  از جاهای مختلف خریادی میگردند ، بدون  تادیه مهر با ایشان همبستر میشدند .

ازدواج رهط :

نکاح مشارکت يا دسته جمعي. در اين نوع ازدواج، عده اي از مردان در تصاحب يک زن شرکت مي کردند.

ازدواج اختين:

ازدواج با دو خواهر  در یک زمان.

عرب در جاهلیت، به طور همزمان با دو خواهر واحیانآ با بیشتر از دو خواهر در یک زمان  ازدواج می كرد كه در زبان عربی از آن به «جمع بین الاُخْتَیْن» تعبیر می شود.
پس از ظهور دین مقدس اسلام، این نكاح به نص قرآن كریم، و نیز نهی رسول اكرم ممنوع شد. (برای معلومات مزید مراجعه شود آیه 23 سوره نساء وحدیثی که پیامبر صلی الله علیه وسلم برای یکی از صحابی ( فیروز دیلمی ) که دو خواهر را در عقد ازدواج خویش داشت ، اما پس از این كه به دین اسلام مشرف شد ، پیامبر(صلی الله علیه وآله) برایش فرمود: «یكی را برگزین و دیگری را طلاق بده)

ازدواج مخادنه (دوستانه) :

وقتي «   زني »  مردي را يا « مردي » زني را به دوستي مي گرفت.
«مخادنه» در لغت به معنای «مصاحبه» و «دوستی داشتن» است; یعنی زنی برای خود، مردی را، و مرد برای خود، زنی را به دوستی برمی گزید و آن دو دوست با
هم رفت و آمد و نزدیكی می كردند.  وهر زمانیکه از آن  اولادی بدنیا می آمد ،  زن اعلا ن میکرد که اولاد متعلق به کی است ، سپس مرد، همان زن را به ازدواج خود در می آورد.
طبری در تفسیر خود، در تفاوت میان «زنا» و «مخادنه» مینویسد :

زن زناكار به طور علنی زنا انجام می داد، اما زن مخادن، خویشتن را برای دوست (خلیل، خِدن) خود نگاه می داشت تا با او مخفیانه ـ نه آشكارا ـ همبستری کند .
دردین مقدس  اسلام، این نكاح بنا به نص قرآن كریم ( … و لامتّخذات أخدان …» (نساء آیه 25 )   ممنوع شد. در قرآن از زنانی كه به مخادنه می پرداختند به لفظ جمع (متخذات اخدان) تعبیر شده است، از این رو برخی به اشتباه گمان كرده اند كه مخادنه دقیقاً همان ازدواج «رهط» بوده است. در این میان، با توجه به این كه «ذات خِدن» به معنای «ذات الخلیل الواحد» (زنی كه یك دوست دارد) تفسیر شده است، می توان دریافت «ذات الأخدان» هم به معنای این است كه یك زن چندین دوست داشته باشد، اما این دلیلی بر آن نیست كه در مخادنه، همواره همانند ازدواج رهط چندین دوست در كار بوده است.

نــكاح رهط:
در ازدواج رهط، گروهی از مردان (رهط) كه كمتر از ده نفر بودند، همگی با یك زن آمیزش می كردند كه این عمل، براساس رضایت آن زن و توافق این گروه از مردان بود. پس هرگاه زن حامله  می شد و وضع حمل می كرد، زن همه آن مردان را فرامی خواند كه همگی باید حاضر می شدند. سپس زن، رو به آن جمع می گفت: «همگی به آن چه از كار شما بوده آگاهید; من فرزندی زاییده ام» و در آن زمان، یكی از مردان را معین می كرد و با اشاره به مولود، خطاب به او می گفت: «ای فلان كس! این پسر توست، هر اسمی كه دوست داری روی او بگذار». بدین ترتیب ، زن مولودش را به یكی از افرادِ رهط (گروه) منتسب می كرد كه شخص مخاطب نیز حق انكار آنرا  نداشت. البته این در صورتی بود كه مولود پسر باشد، امّا اگر دختر بود، زن چنین نمی كرد، زیرا عرب از مولود دختر كراهت داشتند و حتی احتمال قتل آن مولود درمیان بود.

ازدواج استبضاع:

شخص همسر خود را در اختيار مردي که شجاعت يا صفات شجاعت ویا کرامتی  داشت برای همخوابی قرار  مي داد تا از او صاحب فرزند شود.

زمانیکه زنش نزد شخصی دیگری قرار میگرفت ، زوج اصلی از مجامعت با آن زن دوری می كرد تا زن از آن مرد حمل بگیرد  و سپس وقتی بچه به دنیا می آمد به همان شوهر  اصلی  خویش مراجعه میگرد .

برخی از اوقات  طوری واقع  هم میگردید که  زنی بی شوهر از مرد بیگانه ای تقاضای «استبضاع» و مجامعت می كرد.

هم چنین رسمِ برده داران بر این بود كه كنیزان خود را به استبضاع با جوانان زیبارو یا زورمند تسلیم میگرد  تا فرزندانی به همان شكل برایشان بزایند و در نهایت، سود بیش تری به ایشان برسانند

ازدواج تعويضي:

دو مرد زنانشان را با هم عوض مي کردند.

زنان صاحب رایه:
مؤرخین مینویسند در دوران قبل از اسلام  در برخی از مناطق از زنان فاجر و بدكار، «رایت» و بیرق  مخصوص بر خانه  های خویش  نسب می كردند كه این، خود نشانه آن بود كه هر مردی می توانست با آن زن همبستر شود .
در مورد اولاد که از او بدنیا میامد معمول طوری بود : «اگر دو نفر در یك «طهر» با این زن همبستر شده باشد ،  زن ، آن مولود را به یكی از آن دو ملحق می كرد، و چنین زنی «مقسّمه» نام داشت».

برخی دیگر ی از محقیقن مینویسند که زن : «… شخص «قیافه شناسی» را میاورد تا بنابر علم قیافه شناسی  معین كند این مولود، ملحق به كدام یك از آن مردانی است كه با آن زن معاشرت کرده است . بر این اساس، می توان گفت كه اگر مردان كم شماری با زن نزدیكی كرده بودند، خود زن تكلیف مولود را معین می كرد، اما اگر آن  تعدادمردان زیاد میبود ، مساله را به نظر قیافه شناس میبردند. هم چنین گاهی در بین مردها بر سر آن مولود منازعه می شد، زیرا برخورداری از یك پسر یا یك پسر بیش تر برای عرب بسیار ارزش داشت.

ازدواج با امه (كنیز) :
در عصر جاهلی، نكاح با كنیزان و زنان اسیر شده در جنگ ها ـ چه كنیز خود و چه كنیز دیگران ـ نكاحی جایز و رایج بود. در اسلام نیز این گونه نكاح اجمالا با مقررات و شرایط خاصی تجویز شد كه در منابع فقه اسلامی، احكام آن در «كتاب النكاح» تفصیلا آمده است. شایسته است كه در تحقیقی مستقل، درباره وضعیت كنیزان و نیز وضعیت بردگان در طول تاریخ اسلام، هم چنین ازدواج آنان و جایگاه موالید ایشان تحقیق مستقلی انجام شود. اجمالا در این جا، ضمن یادآوریِ این گونه از نكاح در عصر جاهلی، به بیان این رسم در جاهلیت می پردازیم كه «گاهی مردی پس از نزدیكی كردن با امه شخص دیگر، فرزند آن امه را می خرید، سپس رغبت می یافت و او را «فرزند خوانده» (دعیّ) قرار می داد. در آن هنگام، امه را نیز خریداری می كرد و «همسر» خویش قرار می داد».

اسلام با اکثر اين ازدواجها به شدت مقابله کرد و چنين روشهاي زناشويي را بصورت مطلق حرام دانست.   پایان

منـــابــــع عمده :

تـــــفــــســــــــير كابلى ، کتاب احيا علوم الدين  امام محمد غزالى

قـانون مدنى افغانستان بخش امور متعلق به ازدواج

اركان ، شرايط واحكام نكاح   تأ ليف :مولوى داكتر  محمد  سعيد « سعيد افغانى» متوفى هفت حوت سال ۱۳۶۳

صحيح مسلم  ،  صحيح بخارى   و رياض الصالحين

مشخصات كتاب :

نكاح دراسلام و رهنمود مشورتى براى عقد  نكاح

تتبع ونگارش :

امین الدین سعیدی – سعید افغانی ودکتور صلاح الدین سعیدی -سعید افغانی

ادرس  ارتباطي :یا بريښنا ليک :

saidafghani@hotmail.com

 

 

 

 

 

 

 

 

 

Leave a Reply

WP-SpamFree by Pole Position Marketing

Advertisement

Archives by Tag

ا

Recent Entries